پيامبر ، بلكه با شخص رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را زير نظر بگيريد ، در آنجا ، عاطفه و غرض را كاملا مشاهده خواهيد كرد .
براى نمونه كافى است بهتان و تهمتى را كه دروغگويان به ماريه و فرزندش ابراهيم نسبت دادند ، در نظر بگيريد كه چگونه عايشه آن را تأييد كرد ، تا بالاخره ، خداوند او و فرزندش را به دست امير مؤمنان عليه السّلام بهطور محسوس و ملموس تبرئه كرد . « 1 » و قرآن كريم در اينباره مىفرمايد : « خداوند كسانى را كه كافر شدند ردّ نمود ، با همان غيظشان سوختند و به خير نايل نشدند » ، شما در اين جريان ، تأثير عاطفه بر عايشه را به روشنى خواهيد يافت .
و اگر بيش از اين مىخواهى ، ببين كه چگونه به رسول خدا مىگويد : « من از تو بوى مغافير مىشنوم » « 2 » تا به اين وسيله وى را از خوردن عسل در منزل ام المؤمنين زينب ، باز دارد . وقتى غرضى به اين بىارزشى به او اجازه مىدهد كه چنين مطلبى را ، از پيش خود ، به رسول خدا نسبت دهد ، چگونه مىتوانيم حديث نفى وصايت را از او بپذيريم ؟ !
تأثير عاطفه بر وى در جريان عروسى اسماء دختر نعمان ، را فراموش مكن ؛ در شب عروسى وى با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به او گفت : « 3 » پيامبر از زنى بسيار خوشش مىآيد كه هنگام وارد شدن بر وى بگويد : « أعوذ باللّه منك ؛ من از تو به خدا پناه مىبرم » ، و منظورش اين بود كه پيامبر را از او متنفر سازد و اين زن مؤمن ، از نظر پيامبر ساقط شود .
گويا ام المؤمنين نسبت دادن چنين مطلبى را به رسول خدا ، مباح مىدانست تا غرض
هامش
( 1 ) - هركسى مىخواهد تفصيل اين مصيبت را بداند ، به شرح حال ماريه - رضى اللّه عنها - در صفحهء 39 ، از جزء چهارم مستدرك يا به تلخيص آن مراجعه كند .
( 2 ) - آنطور كه بخارى در تفسير سورهء تحريم در صحيح ، جزء سوم ، صفحهء 136 آورده است به آنجا مراجعه كن و در شگفت شو ! در آنجا تعدادى حديث به نقل از عمر مىيابى كه مىگويد : آن دو زن كه بر ضد رسول خدا صلّى اللّه عليه و سلم برخاستند ، عايشه و حفصه بودند . در آنجا حديثى طولانى است و احاديث ديگرى نيز همه از اين قبيل است .
( مغافير نوعى صمغ درخت است كه بوى نامطبوع دارد ) .
( 3 ) - چنانكه حاكم در شرح حال اسماء در مستدرك ، صفحهء 37 ، جزء چهارم ، ابن سعد نيز در شرححال او در صفحهء 104 ، جزء هشتم طبقات آوردهاند .
جريان مشهور است كه در شرح حال اسماء در استيعاب و الاصابه موجود است . ابن جرير و ديگران نيز در شرح حال او بيان كردهاند .