از خانه بيرون رفتيم ، ولى من از همه كس به در خانه نزديكتر بودم ، ديدم با او مرتبا در گوشى حرف مىزند ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در همان روز وفات يافت .
بنابراين على عليه السّلام نزديكترين كس در سفارشها و وصايا به پيامبر بود . « 1 »
و از عبيد اللّه بن عمرو نقل شده است : پيامبر در بيماريش فرمود : « برادرم را بخوانيد .
ابو بكر آمد ، از او روى گردانيد و باز فرمود : برادرم را بخوانيد . عثمان آمد ، از او نيز اعراض كرد . على را خواستند ، وى را به زير پارچهاى كه بر او بود خواست و در آغوش گرفت . پس آنگاه كه على عليه السّلام خارج شد ، از او پرسيده شد : پيامبر به تو چه فرمود ، گفت :
« علّمنى ألف باب كل باب يفتح له ألف باب ؛ هزار باب ( علم ) به من تعليم داد كه از هركدام ، هزار باب گشوده مىشود . » « 2 »
شما مىدانيد ؛ آنچه مناسب حال پيامبران است ، همانگونه است كه نقل شد ، اما آنچه عايشه نقل كرده ، مناسب حال كسانى است كه به زنان عشق مىورزند .
راستى اگر چوپانى هنگام مرگ سرش كنار گلوگاه زنش باشد ، يا بر زانويش ، و در مورد گوسفندانش سفارش و وصيتى نكند ، فردى ضايعكننده و بىتوجه نخواهد بود ؟ !
خدا از ام المؤمنين در گذرد ، اى كاش ! وقتى مىخواست اين فضيلت را از على عليه السّلام
هامش
( 1 ) - حاكم در اول صفحهء 139 ، جزء سوم مستدرك اين حديث را نقل كرده و گفته است : اسناد اين حديث صحيح است ، ولى بخارى و مسلم آن را نياوردهاند ، ذهبى نيز پس از نقل آن در تلخيص به صحت آن اعتراف نموده است . ابن ابى شيبه نيز در سنن آن را ذكر كرده و اين همان حديث 96 كنز العمال در آخر صفحهء 400 ، جزء ششم مىباشد .
( 2 ) - آنطور كه ابو يعلى از كامل بن طلحه از ابن لهيعه از حىّ بن عبد مغافرى از ابو عبد الرحمن حبلى از عبد اللّه بن عمرو مرفوعا نقل كرده است . و ابو نعيم در حليه و ابو احمد فرضى در نسخه آوردهاند و چنانكه در صفحهء 392 ، جزء ششم كنز العمال آمده است . و طبرانى در كتاب كبير نقل مىكند : زمان جنگ طائف گفتوگوى سرّى پيامبر با على طولانى شد . ابو بكر علت اين جريان را پرسيد ، پيامبر صلّى اللّه عليه و سلم فرمود : « من با او نجوا نداشتم ، خداوند با او نجوا داشت » . اين همان حديث 6075 ، صفحهء 399 ، جزء ششم كنز العمال است . پيامبر فراوان با على در جاى خلوتى به سخنگويى محرمانه مىنشست . در يكى از همين مواقع ، هنگامى كه مشغول گفتوگو بودند ، عايشه وارد شد . رو به على عليه السّلام كرد و گفت : من از 9 روز يك سهم دارم ، آيا همين يك روز هم رها نمىكنى ؟
رسول خدا درحالىكه صورتش سرخ و سخت خشمگين شده بود ، به او نگاه كرد . به جلد دوم شرح نهج البلاغه از ابن ابى الحديد ، صفحهء 78 مراجعه كنيد .