آن حضرت سازگارى ندارد .
همچنين ، با قراين قطعى - كه در پيش به آن اشاره كرديم - نمىتواند سازش داشته باشد ، و با آنچه حارث بن نعمان فهرى از حديث فهميده است ، موافقت نخواهد داشت .
بنابراين خداوند ، پيامبرش و صحابه ، همه به معنايى كه ما گفتيم اقرار دارند .
از همهء اينها گذشته ، پذيرش اولويت در آينده با عموميت حديث سازگار نيست ؛ زيرا لازم اين معنى آن است كه على عليه السّلام مولاى خلفاى سهگانه و مولاى هيچ كدام از مسلمان زمان آنها نباشد ( دقت كنيد ) . و اين خلاف حكمى است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرموده است ، آنجا كه فرمود : « آيا من نسبت به مؤمنان از خودشان اولى نيستم » ؟ و همه گفتند : بلى ، آنگاه فرمود : من كنت مولاه - يعنى همه ، فرد به فرد - فعلىّ مولاه ، بدون استثنا ، چنانكه ملاحظه مىفرمائى !
ابو بكر و عمر خود ، هنگامى كه در روز غدير سخن پيامبر ، در مورد على را شنيدند ، به على عليه السّلام گفتند : « 1 » « أمسيت يابن أبى طالب مولى كلّ مؤمن و مؤمنة ؛ اى پسر ابو طالب ، مولاى هر مرد و زن مؤمن شدى . »
ملاحظه مىكنيد ، اين دو نيز به اين تصريح كردهاند كه او مولاى تمام مردان و زنان مؤمن است . عبارت همراه با استغراق بيان شده است كه شامل جميع مؤمنين ، از زن و مرد ، از همان عصر روز غدير مىشود .
و نقل شده است كه به عمر گفته شد : تو ، نسبت به على ، چنان رفتار مىكنى كه با هيچ كدام از اصحاب پيامبر چنين نكردهاى . « 2 »
عمر پاسخ داد : « او مولاى من است . » مىبينيد كه او تصريح كرده كه على مولاى اوست ، درحالىكه در آن وقت ، نه مردم على عليه السّلام را به خلافت برگزيده بودند و نه با او بيعت كرده بودند .
هامش
( 1 ) - آنطور كه دار قطنى نقل كرده است - طبق نقل ابن حجر در صواعق در اواخر فصل 5 باب اول - به صفحهء 26 آن مراجعه كن . عدهاى ديگر از محدثان نيز با اسناد و طرق خويش آن را آوردهاند . احمد نيز مانند اين قول را از عمر طبق حديث براء بن عازب در صفحهء 281 ، جزء چهارم مسند آورده است . اين معنى در نامهء 54 اين كتاب نيز گذشت .
( 2 ) - دار قطنى طبق نقل صفحهء 36 صواعق آن را نقل كرده است .