تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
اين سخن دلالت دارد كه على عليه السّلام مولاى تمام مؤمنان از همان وقت بوده است و نه در آتيه ، از همان ساعتى كه پيامبر از ناحيهء خدا آن را ابلاغ فرمود . [ اين جريان نيز شاهد گفتهء ماست ] دو مرد عرب باهم نزاع داشتند و براى قضاوت ، نزد عمر آمدند . عمر از على خواست تا ميان آنها قضاوت كند . يكى از آن دو گفت : اين شخص بين ما قضاوت كند ؟ عمر بر سرش پريده حلقومش را گرفته و گفت : واى بر تو ! نمىدانى او كيست ؟ او مولاى تو و مولاى هر فرد مؤمن است ، كسى كه اين شخص مولاى او نباشد ، مؤمن نيست . « 1 » اخبار و روايات در اين باره بسيار است . و شما - شما كه خداوند حق را به دستت يارى كند - خوب مىدانى ؛ اگر فلسفه‌بافى ابن حجر و اتباعش در مورد حديث غدير درست باشد ، بايد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را همچون فردى بيهوده‌گو در تصميم‌ها و عزم‌هايش بدانيم و پناه بر خدا كه او در اقوال و كردارش هذيان گويد - و حاشا للّه - ؛ زيرا بنا بر فلسفهء آنها ، پيامبر در آن موقف عجيب و بهت‌آور ، مقصودى ارزشمند نداشته است ، جز اين‌كه بيان كند : على پس از سال‌ها و با منعقد شدن بيعت مردم با او در خلافت ، اولى به تصرف است و اين معنايى است كه سفيهان - چه رسد به عاقلان - از بيان آن مىخندند ؛ زيرا از نظر عقلا ، با اين وضعيت ، على بر ديگران امتيازى نخواهد داشت . و بنا بر نظريهء آنها هيچ‌كدام از مسلمانان در اين مورد اختصاصى ندارند ؛ چرا كه هر فردى كه با او بيعت شود ، از ديگران به خلافت اولى است . بر اين مبنا ، على و ديگر صحابه و مسلمانان در اين مورد مساوىاند . پس آن كدامين فضيلت است كه پيامبر مىخواست در آن‌روز على را به آن اختصاص دهد و نه ديگر سبقت‌جويان به اسلام را ؟ اگر فلسفه‌بافى آنها درست باشد ، آن امتياز و فضيلت كدام است ؟ اى مسلمانان ، شما پاسخ دهيد .
هامش
( 1 ) - مطابق آنچه در اواخر فصل 11 صواعق محرقه ابن حجر آمده ، دار قطنى نيز آن را نقل نموده است .