بديهيات است ، متهم نمود ؟ اينكه براى توضيحى واضح ، به چيدن مقدمات اجنبى و بيگانه ، اقدام مىكند ؟ مقدماتى كه هيچ ربط و دخالتى به اصل مطلب ندارد . خداوند و پيامبرش از اين چيزها برترند .
و شما - كه خداوند حق را به دست تو يارى كند - مىدانيد كه آنچه مناسب مقام پيامبر در آن صحراى گرم است ؛ و لايق گفتار و كردارش در روز غدير مىباشد ، همان تبليغ و رساندن عهد خدا و تعيين قايممقام پس از خويش ، مىباشد .
قراين لفظيه و عقليه نيز موجب يقين جازم و ثابت است كه پيامبر در آن روز ، جز تعيين ولايتعهدى على عليه السّلام و قائممقام بودن وى منظورى نداشته است .
بنابراين اين حديث با قراين پوشيده در آن ، بر خلافت على نص جلى است و قابل تأويل نيست . هيچ راهى براى انصراف آن از اين معنى وجود ندارد و اين « براى كسى كه داراى عقل باشد ، گوش فرادهد [ بشنود ] و ببيند » ، واضح است .
[ 2 - قرينهء تأويل ، گزافگويى و اغواگرى است . ]
2 - اما قرينهاى كه گمان كردهاند قابل تمسّك است ، گزافهگويى و گمراهى است ، لفافهاى است براى پوشاندن حق و مخلوط ساختن آن با باطل ؛ زيرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دو بار على را به يمن فرستاد ؛ بار اول در سال هشتم هجرت بود و در همين دفعه بود كه اراجيفگويان اراجيف بافتند و پس از بازگشت به مدينه شكايت او را پيش پيامبر بردند .
پيامبر از آنها سخت ناراحت شد ، آنچنان خشم چهرهاش را گرفت « 1 » كه ديگر چنين حرفهايى را دربارهء او نزدند .
و بار دوم در سال دهم هجرت بود كه پيامبر ، خود پرچم براى او بست و با دست خود ، بر سر آن حضرت عمامه نهاد و فرمود : « حركت كن و به چيزى التفات مكن . » او با رشد ، پيروزى و هدايت حركت كرد و فرمان پيامبر را به اجرا گذاشت ، آنگاه در حجة الوداع به رسول خدا پيوست و حج را همانند نيّت رسول خدا نيّت كرد . و براساس عملى كه پيامبر انجام دهد ، احرام پوشيد . لذا پيامبر او را در قربانى خود شريك كرد .
اين بار هيچكس دربارهء او ، سخنى به پيامبر نگفت و هيچ اجحافگرى ، دربارهء او بدگويى نكرد .
هامش
( 1 ) - چنانكه در نامهء 36 گذشت ، مراجعه فرما . و مواظب باش كه توضيحات آنجا را از دست ندهى .