تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢

نامهء پنجاه و هشتم 27 / محرم / 1330

1 - تأويل حديث غدير ممكن نيست ؛ 2 - قرينهء تأويل ، گزاف‌گويى و اغواگرى است .

[ 1 - تأويل حديث غدير ممكن نيست ؛ ]

1 - من مىدانم كه قلب شما به آنچه ذكر كرده‌ايد ، مطمئن و راضى نيست و جان و روح شما به آن اعتماد و تمايل ندارد ؛ چرا كه شما ارزش و قدر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را مىدانيد . هم حكمت بالغهء آن حضرت ، هم عصمتش ، و هم ختميّت نبوتش را مىدانيد . مىدانيد كه او سيّد و سرور حكما و خاتم انبيا است ، و نيز مىدانيد كه : «
ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى
؛ او از روى هوا و هوس سخن نمىگويد ، تنها چيزى مىگويد كه ، به او وحى شده است . فردى نيرومند او را تعليم داده است . » بنابراين اگر فلاسفهء بيگانه از شما در مورد واقعهء روز غدير چنين بپرسند : چرا پيامبر شما هزاران نفر را در آن‌روز از حركت بازداشت ؟ و چرا آنها را در آن گرماى سخت در يك جا گرد آورد ؟ و به چه دليل فرمان داد تا آنها كه پيشاپيش از آنجا گذشته بودند بازگردند و صبر كرد تا آنها كه عقب مانده بودند ، ملحق شوند ؟ براى چه آنها را در آن صحراى بدون آب و گياه فرود آورد ؟ سپس از جانب خداوند در آن مكانى كه محل تفرق و جدايى بود ، خطبه خواند تا حاضران به غايبان اطلاع دهند . و چه اقتضايى داشت كه در آغاز سخنش از مرگ خويش خبر دهد و بگويد كه به