خداوند است كه به هركس بخواهد ، مىدهد و خداوند وسعت بخش و داناست . » « 1 »
اين آيه به امير مؤمنان عليه السّلام اختصاص دارد و مخالفان را از قدرت او و قدرت اصحابش بيم مىدهد . « 2 » چنانكه امير مؤمنان خود در روز جنگ جمل تصريح كرده ، و امام باقر و امام صادق عليهما السّلام نيز به آن تصريح كردهاند . ثعلبى در تفسيرش آن را آورده و صاحب مجمع البيان آن را از عمار ، حذيفه و ابن عباس نقل نموده است . اجماع و اتفاق شيعه نيز بر آن است . در اين باره اخبار صحيح و متواترى نيز از طريق ائمهء عترت طاهره عليهم السّلام نقل شده است .
بنابراين آيهء ولايت ، پس از اشاره به ولايت ، براى وجوب امامت آن حضرت ( كه در آيهء پيش از آن آمده ) ، وارد شده است و آيهء ولايت توضيح آنچه در آيهء قبلى آمده و شرح اشارهء گذشته است .
بر اين اساس چگونه گفته مىشود : اين آيه ، در سياق آيات نهى از اتخاذ ولايت و دوستى كفار وارد شده است ؟
[ 2 - سياق نمىتواند با ادله معارضه كند . ]
2 - به علاوه ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، ائمهء عترت را به منزلهء قرآن قرار داده و اعلام كرده است : اين دو از هم جدا نخواهند شد . بنابراين آنها عدل و هموزن قرآناند و راه صحيح
هامش
( 1 ) - مائده ، آيهء 54 .
( 2 ) - اين نظير آن سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و سلم است كه فرمود : اى گروه قريش ، دست از كارهاى خود بر نمىداريد تا آن زمان كه خداوند مردى را به سوى شما گسيل دارد كه خداوند قلبش را با ايمان آزموده ، گردنهاى شما را مىزند و شما همچون گلههاى گوسفند از پيش او فرار مىكنيد . ابو بكر گردن كشيد كه آن منم . پيامبر فرمود : نه ، عمر گفت : منم ؟ فرمود : نه ، بلكه آن كسى است كه دارد كفش را وصله مىكند ، آن موقع ، كفش رسول اللّه در دست على بود ، آن را مىدوخت .
عدهء زيادى از نويسندگان سنن اين حديث را نقل نمودهاند و آن حديث 610 ، صفحهء 393 ، جزء ششم ، كنز العمال است . و مانند آن حديثى است كه پيامبر فرمود : در ميان شما كسى است كه طبق تأويل قرآن با مردم مىجنگد ، چنانكه با شما طبق تنزيل قرآن مبارزه شد . ابو بكر گفت : منم ؟ و عمر نيز گفت : منم ؟ فرمود : نه بلكه آن است كه در حجره كفش را وصله مىكند ، على عليه السّلام از خانه بيرون آمد و كفش رسول اللّه كه وصله كرده بود همراه داشت .
امام احمد بن حنبل از ابو سعيد در مسند آن را نقل كرد . و حاكم در مستدرك و ابو يعلى در مسند و عدهاى از نويسندگان سنن و متقى هندى در صفحهء 155 ، جزء ششم ، از آنها نقل كرده است .