را به وسيلهء آنها مىتوان شناخت . و مىبينيم ، بهطور متواتر ، نقل شده است كه آنها براى خلافت و ولايت آن حضرت به اين آيه احتجاج و استدلال مىكنند .
ادامهء عبارت قبل ولىّ را ، بهطور مسلّم همانگونه كه ما گفتيم تفسير كردهاند .
روى اين اصل ، بر فرض تسليم به اينكه سياق آيه با نصوص آنها معارضه كند ، وزن و ارزشى براى سياق باقى نمىماند ؛ « 1 » زيرا مسلمانان همه اتفاق نظر دارند كه ادله بر سياق ترجيح دارد ، لذا هرگاه بين سياق و ادله تعارض پيش آيد ، مدلول سياق را رها مىكنند و به حكم دليل تسليم مىشوند . سرّ اين مطلب آن است كه : براينكه آيه در آن سياق نازل شده باشد اطمينان نيست ؛ چرا كه به اجماع امت ، جمع قرآن بر ترتيب نزول نيست . در قرآن ، آيات بسيارى وارده شده كه بر خلاف نزول تنظيم شده است ، از جمله آيهء تطهير كه در سياق آياتى دربارهء نساء ( زنان ) آمده ، با اينكه نص ثابت و صريح رسيده است كه به پنج نفر از اهل كسا اختصاص دارد .
خلاصه ، حمل آيه بر مخالف سياق ، به اعجاز و بلاغت آن لطمهاى نمىزند . پس ، عيبى ندارد كه ما در صورتى كه ادلهاى قاطع اقامه شود ، بر خلاف سياق قدم برداريم .
و السّلام
ش
هامش
( 1 ) - و چه ارزشى مىتواند براى ظاهر باشد ، وقتى با نص معارضه كند .