ام سليم از پيشگامان در اسلام و صاحب عقل و درك بود ، وى در پيشگاه پيامبر در اثر سبقت در اسلام ، اخلاصش ، نصيحتش ، تحمل مشكلات به خاطر اسلام ، مقام و موقعيتى بس بلند داشت .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به خانهاش مىرفت ، در خانهاش برايش حديث مىگفت و با او صحبت مىنمود . يكى از روزها به وى فرمود : « اى ام سليم ! گوشت على از گوشت من و خون او از خون من است او نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى است . » « 1 »
بر شما پوشيده نيست كه اين حديث را پيامبر به سبب جريانى خاص نفرموده است بلكه تنها به خاطر ابلاغ وظيفه و نصيحت در راه خدا در بيان منزلت و مقام وليعهدش و قائممقام پس از خويش فرموده است ، پس نمىتواند به غزوهء تبوك اختصاص داشته باشد .
هامش
- مادرم پاداش نيك دهد كه مرا خوب سرپرستى كرد .
ابو طلحه انصارى به دست اين زن مسلمان شد ؛ زيرا از وى خواستگارى كرد ، درحالىكه كافر بود . ام سليم از ازدواج با او امتناع كرد ، مگر اينكه اسلام بپذيرد . ابو طلحه به دعوت او اسلام پذيرفت و ام سليم مهريهء خود را اسلام او قرار داد .
از ابو طلحه خداوند پسرى به ام سليم داد كه بيمار شد و وفات يافت . ام سليم سفارش كرد كه پيش از من كسى خبر مرگ فرزندم را به پدرش نگويد . پس از آنكه ابو طلحه آمد ، از حال پسر سؤال كرد . ام سليم گفت : همانجا كه بود آرام قرار گرفته است . مرد خيال كرد خواب است ، زن شام آورد ، سپس خود را آرايش نمود و عطر زد و همراهش به بستر رفت ، آميزش نمودند . به هنگام صبح ، به او خبر داد فرزند از دنيا رفته است . ابو طلحه اين واقعه را براى پيامبر نقل نمود و رسول خدا صلّى اللّه عليه و سلم فرمود : اين شب بر شما مبارك باشد . ام سليم مىگويد : پيامبر برايم بسيار دعا فرمود . وى آن شب به عبد اللّه بن ابى طلحه حامله شد ، كه خداوند وى را پربركت گردانيد ؛ زيرا وى پدر اسحاق بن عبد اللّه بن ابى طلحه فقيه است . او و برادران وى ده نفر بودند كه همه از حاملان علوم بودهاند .
ام سليم همراه پيامبر به جنگ مىرفت ، و در جنگ احد خنجرى همراه داشت تا هركس از مشركان به او نزديك شود ، شكمش را از هم پاره كند . وى از زنانى بود كه در راه اسلام متحمل بلاها و مشكلات بسيار شد .
من زنى غير از او را سراغ ندارم كه پيامبر در خانهاش به ديدنش برود و برايش هديه ببرد . او از مقام و شأن عترت پاك پيامبر آگاه بود و حق آنان را مىشناخت .
( 1 ) - اين حديث - يعنى حديث ام سليم ، حديث 2554 از احاديث كنز العمال مىباشد كه در صفحهء 154 ، جزء ششم ، آمده و در كتاب منتخب كنز نيز موجود است . به سطر آخر حاشيه صفحهء 31 ، جزء پنجم مسند احمد مراجعه فرما كه آن را با عين همين الفاظ خواهى يافت .