باب حطّه ؟
و يا ملتجى شدن آنها به امان اهل زمين ؟
حفظ كردن آنها پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را در عترتش ؟
و يا خضوع و خشوع آنها به خاطر خدا و گريهء آنها از خشيت و ترس خداوند ؟ چنان كه در سيره و شرح حال آنان رسيده است . تا آنجا كه ابن سعد در شرح حال منصور ، در صفحهء 235 ، جزء شش طبقات گفته است : چشمهاى او در اثر گريهء زياد از خوف خدا قريب به نابينايى بود و همواره از آن آب مىريخت ، دستمالى در دست داشت و اشكها و آب چشم خود را پاك مىكرد . ابن سعد افزوده است : گفتهاند : او شصت سال روزهدار و همواره مشغول نماز بود . . .
آيا چنين اعمالى بر مردم بايد سنگين آيد و موجب مذمت باشد ؟ نه ، ولى ما گرفتار ملتى شدهايم كه انصاف نمىدهند .
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
ابن سعد در شرح حال منصور از حماد بن زيد نقل نموده است كه منصور را در مكّه ديدم . . . . من گمان كردم كه او از اين خشبيه است ، و باور نمىكردم كه او همچنان دروغ بگويد . . .
من مىگويم : بياييد و به اين استخفاف ، زورگويى ، خوار شمردن ، و عداوتى كه به تمام معنى از خلال اين سخن آشكار است ، بنگريد ! چه وحشتناك است براى من از هنگامى كه به اين گفتهء او ؛ « گمان نمىكردم او همچنان دروغ گويد » واقف شدم !
واى ! واى ! گويا ، دروغ از لوازم اوليا و دوستان آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله است و گويا ، منصور در راستگويى بر خلاف اصل قدم برداشته است ، و گويا ناصبىها القابى جز القاب پست براى شيعيان آل محمّد نيافتهاند كه به آنها اطلاق كنند ؛ القابى همچون خشبيّه ، ترابيّه ، رافضه ، و امثال اينها . گويا ، آنها اين سخن خداى تعالى را نشنيدهاند كه مىفرمايد :
« وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمانِ ؛
لقبهاى بد بر يكديگر مگذاريد . چه بد است نامهايى كه مربوط به دوران انحراف و گمراهى است ، بعد از ايمان آوردن ! . » « 1 »
هامش
( 1 ) - حجرات ، آيهء 11 .