يحيى بن معين او را نام برده و گفته است : ثقه ، راستگو و از خشبيه است .
نسايى نيز او را موثق دانسته است .
ثورى ، مالك بن مغول ، عبد اللّه بن نمير و طايفهاى از اين طبقه ، از او حديث فرا گرفتهاند ، او استادشان و محل اطمينانشان بوده است .
ذهبى در ميزان خود ، وى را نام برده است و تمام آنچه را برايتان نقل كرديم ، دربارهء او گفته است .
احاديثى كه او از زيد بن وهب ، عكرمه و طايفهاى از طبقهء اينها ، نقل كرده است ، هم اكنون ، در كتابهاى سنن موجود است .
نسائى ، از طريق عباد بن يعقوب رواجنى ، از عبد اللّه بن عبد الملك مسعودى ، از حارث بن حصيره ، از زيد بن وهب ، نقل مىكند : « شنيدم على عليه السّلام مىگفت : من بندهء خدا و برادر رسول او هستم ، هركس جز من چنين ادعا كند ، كذّاب و دروغگوست . »
و حارث بن حصيره ، از ابو داود سبيعى ، از عمران بن حصين ، نقل مىكند : من نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نشسته بودم و على كنارش قرار داشت ، پيامبر اين آيه را خواند :
« أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ ؛
چه كسى به شخص مضطر ، آن گاه كه او را بخواند ، پاسخ مىگويد و بدى را بر طرف مىكند و شما را خليفههاى روى زمين قرار مىدهد » ؟ « 1 »
على عليه السّلام بر خود لرزيد . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله دست به دوش او زد و فرمود : « لا يحبّك الّا مؤمن و لا يبغضك الّا منافق الى يوم القيامة ؛ تو را جز مؤمن دوست نمىدارد و غير از منافق كينهء تو را به دل نمىگيرد ، تا روز قيامت [ اين حقيقت ادامه دارد ] . »
اين حديث را محدثانى ، از قبيل محمّد بن كثير و غير از او ، از حارث بن حصيره نقل كردهاند . و ذهبى ، در شرح حال نفيع بن حارث ، با همين سند ، اين حديث را نقل كرده است . وى در اثناى سند ، هنگامى كه به حارث بن حصيره مىرسد ، مىگويد : مردى راستگو ، ولى رافضى است .
* * *
هامش
( 1 ) - نمل ، آيهء 63 .