تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
وددت أنّ علاقة سوطي و قبال نعلي حسن ، فهل يرهب على ذلك ؟ قال : كيف تجد قلبك ؟ قال : أجده عارفا للحقّ مطمئنّا إليه ، قال : ليس ذلك بالكبر ، و لكنّ الكبر أن تترك الحقّ و تتجاوزه إلى غيره و تنظر إلى النّاس و لا ترى أنّ أحدا عرضه كعرضك و لا دمه كدمك . يا أباذر ! أكثر من يدخل النّار المستكبرون ، فقال رجل : و هل ينجو من الكبر أحد يا رسول اللّه ؟ قال : نعم ، من لبس الصّوف و ركب الحمار و حلب الشّاة و جالس المساكين . يا أباذر ! من حمل بضاعته فقد برىء من الكبر ، يعني ما يشتري من السوق . يا أباذر ! من جرّ ثوبه خيلاء لم ينظر اللّه عزّ و جلّ إليه يوم القيامة . يا أباذر ! من رقّع ذيله و خصف نعله و عفر وجهه فقد برىء من الكبر « الحديث » .
هامش
من زيبائى خود و لباسم را دوست ميدارم حتى آنكه نيكو بودن بند تازيانه‌ام و روى كفشم را دوست دارم ، آيا بر اين به جهت تكبر بودنش بيم و ترسى باشد ؟ حضرت فرمود : قلب خود را چگونه مييابى ؟ ( آن مرد ) عرضكرد آن را عارف به حق و داراى اطمينان و استقامت و پايدارى نسبت به آن مييابم ، حضرت فرمود : اين ( دوستى تو نسبت به آنچه گفتى ) تكبر نيست ، بلكه تكبر آنست كه حق را واگذارى و از آن دست بردارى و بباطل بگروى و بمردم با چشم حقارت بنگرى ، و آبروى هيچ كس را چون آبروى خود نبينى و خون او را مانند خون خويش ندانى . اى ابا ذر ، بيشترين كسانى كه در آتش جهنم داخل شوند تكبركنندگانند ، پس مردى عرضكرد اى رسول خدا ، آيا كسى از كبر و بزرگى كردن نجات مييابد ؟ حضرت فرمود : آرى ، كسى كه لباس پشمينه ( و كم قيمت ) بپوشد و بر الاغ سوار شود و گوسفند را خود بدوشد و با مساكين و بينوايان بنشيند ( از تكبر نجات يابد ) . اى ابا ذر ، كسى كه ما يحتاج خانه‌اش را كه از بازار خريدارى مىكند خود حمل نمايد و به خانه ببرد البته از تكبر دورى و بيزارى جسته . اى ابا ذر ، كسى كه جامهء خود را از جهت تكبر به زمين بكشد ( يعنى لباس بلند بپوشد كه بر زمين كشيده شود ) خداوند با عزت و جلال روز قيامت ( از روى رحمت ) بوى نظر و توجه نفرمايد . اى ابا ذر ، كسى كه دامن جامهء خود را وصله زند و كفش خويش را تعمير و پينه كند و صورتش را در سجده به خاك بگذارد از تكبر رسته و بيزارى جسته است ( تا آخر حديث ) .