تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤

[ الحديث 1232 وجوب غلبة العقل على الشهوة ]

و فيه أيضا : باب « وجوب غلبة العقل على الشهوة » عن الحسين بن زيد عن الصادق عليه السّلام ، عن آبائه ، عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله في حديث المناهي قال : من عرضت له فاحشة أو شهوة فاجتنبها مخافة اللّه عزّ و جلّ ، حرّم اللّه عليه النّار و آمنه من الفزع الأكبر و أنجز له ما وعده في كتابه في قوله تعالى :
وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ
، ألا و من عرضت له دنيا و آخرة فاختار الدنيا على الآخرة لقى اللّه عزّ و جلّ يوم القيامة و ليست له حسنة يتّقى بها النّار ، و من اختار الاخرة و ترك الدّنيا رضي اللّه عنه و غفر له مساوى عمله .

[ الحديث 1233 استحباب ذمّ النّفس و تأديبها ]

و فيه أيضا : باب « استحباب ذمّ النّفس و تأديبها » عن الحسن بن الجهم قال : سمعت أبا الحسن عليه السّلام يقول : إنّ رجلا في بني إسرائيل عبد اللّه أربعين سنة ثمّ قرّب قربانا فلم يقبل منه ، فقال لنفسه : ما اتيت إلّا منك و ما
هامش
( 1 ) 1232 - و نيز در همان كتاب : باب « وجوب غلبه دادن عقل بر شهوت » از حسين بن زيد از حضرت صادق ( ع ) از پدران بزرگوارانش از رسول خدا ( ص ) در حديث مناهى روايت شده كه فرمود : كسى كه كار زشت و گناهى يا خواستهء نفسانى ( حرامى ) به او روى آورد پس به جهت ترس از خداوند با عزت و جلال از آن اجتناب و دورى نمايد خدا آتش ( جهنم ) را بر او حرام گرداند و او را از ترس بزرگ ( بيم و هراس روز قيامت ) ايمن سازد و به آن وعده‌اى كه در كتاب خود ( قرآن كريم ) در فرمودهء خود :وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ، داده وفا فرمايد ، آگاه باشيد هر كس كه دنيا و آخرت به او روى آورد و دنيا را بر آخرت برگزيند خداوند با عزت و جلال را در روز قيامت ملاقات نمايد در حالى كه براى او عمل نيكى كه بوسيلهء آن خود را از آتش ( جهنم ) نگهدارد نباشد و كسى كه آخرت را برگزيند و دنيا را واگذارد خداوند از او خوشنود خواهد بود و كارهاى بد و گناهان او را بيامرزد . ( 2 ) 1233 - و نيز در همان كتاب : باب « استحباب مذمت نفس و تأديب آن » از حسن بن الجهم روايت شده كه گفت از حضرت موسى بن جعفر ( ع ) شنيدم ميفرمود : همانا مردى در بنى اسرائيل خداوند را چهل سال عبادت نمود سپس قربانى كرد و از او پذيرفته نشد ( گوسفند و يا چيز ديگرى را بعنوان قربانى در محلى ميگذاردند و علامت قبولى آن سوخته شدن آن بود چنانچه در قرآن كريم قربانى و قابيل ذكر شده ) پس به خود گفت قبول نشدن قربانى من نيست مگر از جهت تو و نيست گناه مگر براى تو ( جهت