تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
بها جبهة نفسه ثمّ قال عليه السّلام سبحان اللّه ، تقذف امّه ؟ كنت أرى أنّ لك و دعا فاذا ليس لك ورع ، فقال : جعلت فداك إنّ امّه سنديّة مشركة ، فقال عليه السّلام : أما علمت أنّ لكلّ امّة نكاحا ؟ تنحّ عنّي ، قال فما رأيته يمشي معه حتّى فرّق الموت بينهما ، و في رواية اخرى : أنّ لكلّ امّة نكاحا تحتجزون به من الزّنا .

[ الحديث 1122 حرمة الفحش ]

و فيه أيضا : في ذلك الباب ، عن سماعة قال : دخلت على أبي عبد اللّه عليه السّلام فقال لي مبتدئا : يا سماعة ! ما هذا الّذي كان بينك و بين جمّالك ؟ إيّاك أن تكون فحّاشا أو ضخّابا أو لعّانا ، فقلت و اللّه لقد كان ذلك انّه ظلمني ، فقال عليه السّلام : إن كان ظلمك لقد أربيت عليه ، إنّ هذا ليس من فعالي و لا آمر به شيعتي ، إستغفر ربّك و لا تعد ، قلت : أستغفر اللّه و لا أعود .
هامش
فرمود : سبحان اللَّه بمادر او نسبت زنا ميدهى ؟ من اميد داشتم كه براى تو ورع و پرهيز كارى از گناهان هست پس با اين وضع كه ديدم براى تو پرهيزكارى نيست ، پس آن مرد گفت فداى تو شوم همانا مادر او اهل سند و مشركه است ، حضرت فرمود : آيا نميدانى كه براى هر امت و گروهى ( برحسب دين و كيش خودشان ) نكاحى باشد ، از من دور شو ( و ديگر نزد من ميا ) راوى گويد او را نديدم كه با آن حضرت راه برود و همراه آن جناب باشد ، تا آنكه مرگ ميان آنها جدائى انداخت ، و در روايت ديگر است كه حضرت فرمود : آيا نميدانى كه براى هر گروهى نكاحى هست كه بوسيلهء آن از زنا خوددارى ميكنند . ( 1 ) 1122 - و نيز در همان كتاب و باب : از سماعه روايت شده كه گفت خدمت حضرت صادق ( ع ) شرفياب شدم پس ( بدون آنكه كسى به آن حضرت از امر نزاع ما خبر دهد ) آغاز بذكر قضيه نمود و به من فرمود : اى سماعه چيست اين امر ( فحاشى و دشنام دادن ) كه ميان تو و ساربانت واقع گرديده ، بپرهيز از اينكه بسيار ناسزا گوينده و يا بسيار بلند و درشت‌كنندهء صداى خود در بيهوده گوئى و يا بسيار لعن‌كننده باشى ( راوى گويد ) پس گفتم به خدا قسم البته اين امر واقع شد ( ليكن جهتش اين بود كه ) او نسبت به من ستم كرد ، پس حضرت فرمود : اگر او به تو ستم نمود تو ستم بيشترى بر او روا داشتى ، همانا اين ( دشنام دادن ) رفتار و طريقهء من نيست و پيروان خود را به آن امر نميكنم ( اجازه نميدهم ) از پروردگار خود طلب آمرزش نما و ( ديگر به اين عمل زشت ) بازگشت مكن ( راوى گويد ) گفتم از خداوند طلب آمرزش ميكنم و ( به اين عمل ناشايسته ديگر ) بازگشت نخواهم نمود .