أما يتقرء قول اللّه عز و جل :
وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ
.
قال : و سأل رجل فقيها هل في الناس من لا يبالي ما قيل له ؟ قال : من تعرّض للنّاس يشتمهم و هو يعلم أنّهم لا يتركونه فذلك الّذي لا يبالي ما قال و لا ما قيل فيه .
[ الحديث 1120 حرمة الفحش ]
و فيه أيضا : في ذلك الباب ، عن سماعة ، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال عليه السّلام قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : إنّ من شرّ عباد اللّه من تكره مجالسته لفحشه .
[ الحديث 1121 حرمة الفحش ]
و فيه أيضا : في ذلك الباب ، عن عمرو بن نعمان الجعفي قال : كان لأبي عبد اللّه عليه السّلام صديق لا يكاد يفارقه إذا ذهب مكانا فبينا هو يمشي معه في الحذّائين و معه غلام له سنديّ يمشي خلفهما إذا التفت الرجل يريد غلامه ثلاث مرّات فلم يره ، فلمّا نظر في الرّابعة قال : يابن الفاعلة أين كنت ؟ قال : فرفع أبو عبد اللّه عليه السّلام يده فصكّ
هامش
مردم شركت دارد ؟ پس آن حضرت فرمود : آيا قول خداى با عزت و جلال را كه فرموده :وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِنخواندى ؟ ( مقصود از شركت شيطان اغواء و گمراه كردن مردم است كه مالهاى حرامى بدست آورند و با آن مالها غذا خورند و اختيار همسر نموده و توليد نسل كنند ) .
راوى گويد : مردى از فقيهى سؤال نمود آيا كسى هست از مردم كه او را باكى نباشد از آنچه نسبت به او گفته شود ؟ فقيه فرمود : كسى كه بمردم دشنام ميدهد در حالى كه ميداند كه آنها ( از دشنام دادن ) او را رها نميكنند پس اين مرد آن كسى است كه باكى ندارد از آنچه ميگويد و از هر چه كه نسبت به او گفته شود .
( 1 ) 1120 - و نيز در همان كتاب و باب : از سماعه از حضرت صادق ( ع ) روايت شده كه رسول خدا ( ص ) فرمود : همانا از بدترين بندگان خداوند كسى است كه به جهت بد زبانى و ناسزا گفتنش همنشينى با او خوش داشته نشود ( مردم از مجالست و همنشينى باوى بواسطهء ناسزا گفتنش بيزار باشند ) .
( 2 ) 1121 - و نيز در همان كتاب و باب : از عمرو بن نعمان جعفى روايت شده كه گفت براى حضرت صادق ( ع ) دوستى بود كه هر گاه حضرت بمكانى تشريف ميبرد هرگز از آن حضرت جدا نميشد ، پس در يكى از اوقاتى كه آن شخص در ملازمت آن حضرت در بازار نعلين فروشان راه ميرفت و غلام او كه از اهل سند بود در عقب ايشان راه ميرفت ناگهان به عقب سر خود سه بار توجه نمود و غلامش را ميخواست و او را نديد ، پس دفعهء چهارم كه نگاه كرد ( او را ديد و ) گفت : اى پسر زن بدكار كجا بودى ؟ راوى گويد حضرت صادق ( ع ) دست خود را بلند كرد و به پيشانى خود زد سپس ( از روى تعجب )