كثر النّسل ، و يصبح الرجل يطعم أباه و جدّه و امّه و جدّه جدّه و يوضّيهم و يتعاهدهم ، فشغلوا عن طلب المعاش ، فقالوا : سل لنا ربّك أن يردّنا إلى حالنا الّتي كنّا عليها ، فسأل نبيّهم ربّه فردّهم إلى حالهم .
[ الحديث 753 سكرات الموت و شدائده ]
و فيه أيضا : في ذلك الباب ، عن يزيد الكناسي ، عن أبي جعفر عليه السّلام قال : إنّ فتية من أولاد ملوك بني إسرائيل كانوا متعبّدين و كانت العبادة في أولاد ملوك بني إسرائيل و إنّهم خرجوا يسيرون في البلاد ليعتبروا ، فمرّوا بقبر على ظهر الطّريق قد سفي عليه السّافي ليس يبيّن منه إلّا رسمه ، فقالوا : لو دعونا اللّه السّاعة فينشر لنا صاحب هذا القبر فسائلناه كيف وجد طعم الموت ، فدعوا اللّه و كان دعاؤهم الّذي دعوا اللّه به : أنت إلهنا يا ربّنا ليس لنا إله غيرك ، و البديع الدّائم غير الغافل
هامش
براى آنها دعا كرد و از حق تعالى خواهش ايشان را مسألت نمود ( و آن دعا مستجاب شد ) و خداوند مرگ را از آنان برداشت ، پس بقدرى زياد شدند كه منزلها و جايگاهها بر ايشان تنگ شد و نسل و فرزندان ( آنها ) بسيار گرديد ، و صبح ميكرد مرد در حالى كه بايد طعام و غذا دهد پدر و جد و مادر و جد جد خود را و آنان را از چركها و كثافات پاك گرداند و به حال ايشان رسيدگى كند ، پس از فراهم كردن وسيلهء زندگى بازماندند پس ( به پيمبر خود ) گفتند . از خدا بخواه كه ما را به همان حالى كه بر آن بوديم برگرداند ، پس پيمبر ايشان از خدايش در خواست نمود و خداوند آنان را به حال اول برگردانيد .
( 1 ) 753 - و نيز در همان كتاب و باب : از يزيد كناسى از حضرت باقر عليه السّلام روايت شده كه فرمود : جوانى چند از فرزندان پادشاهان بنى اسرائيل تارك دنيا و راغب و مايل بعبادت و بندگى خدا بودند ، و كنارهگيرى از دنيا و عبادت و بندگى كردن خدا در آن زمان در فرزندان پادشاهان بنى اسرائيل بود ، پس از خانهء خود بيرون آمدند و در شهرها گردش ميكردند براى اينكه از دنيا و اهل آن پند گيرند ، پس بقبرى گذشتند كه جلو راه بود و باد خاك بسيارى به روى آن قبر ريخته بود و از آن قبر جز آثار كمى آشكار و هويدا نبود ، پس به يكديگر گفتند : ( بيائيد ) خدا را در اين ساعت بخوانيم تا صاحب اين قبر را براى ما زنده گرداند و از او بپرسيم چگونه يافته طعم و مزهء مرگ را ، پس خواندند خدا را ، و دعاى آنها اين بود كه توئى خداى ما اى پروردگار ما ، نيست خدائى جز تو ، و صانع و تازه پديد آورندهء موجوداتى ، و دائمى هستى كه فنا و نابودى براى تو نيست و فراموشى و غفلتى در تو نباشد ، و زندهاى هستى كه مردنى