[ الحديث 752 حكمة الموت و حقيقته ]
في الكافي : ( كتاب الجنائز ) باب « النّوادر » عن هشام بن سالم ، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال : إنّ قوما فيما مضى قالوا لنبيّ لهم : ادع لنا ربّك يرفع عنّا الموت ، فدعا لهم فرفع اللّه عنهم الموت ، فكثروا حتّى ضاقت عليهم المنازل و
هامش
آب صبرت آب جوى خلد شد * جوى شير خلد مهر تست و ود
چون ز دستت زخم بر مظلوم رست * آن درختى گشت از آن ز قوم رست
چون ز خشم آتش تو در دلها زدى * مايهء نار جهنم آمدى
آن سخنهاى چو مار و كژدمت * مار و كژدم گشت و ميگيرد دمت
وعدهء فردا و پس فرداى تو * انتظار حشرت آمد واى تو
اوليا را داشتى در انتظار * انتظار رستخيزت داد بار
منتظر مانى در آن روز دراز * در حساب و آفتاب جانگداز
آهن از داود مومى مىشود * خاك قارون را چه مارى در كشد
جملهء ذرات عالم در نهان * با تو ميگويند روزان و شبان
ما سميعيم و بصيريم و هشيم * با شما نامحرمان ما خامشيم
چون شما سوى جمادى ميرويد * محرم سر جمادان كى شويد
از جمادى عالم تن بر شويد * غلغل اجزاء عالم بشنويد
خلق اطفالند جز مرد خدا * نيست عاقل جز رهيده از هوى
جملشان گشته سواره بر نيى * كين براق ما است يا دلدل پيى
جملگيشان گشته بر دامن سوار * گوشهء دامن گرفته اسب وار
اين خيال و وهم و فكرتهاى ما * همچو نى دان مركب كودك هلا
آفتاب حق چه گردد مستوى * در قيامت بر رشيد و بر غوى
جملگى بينيد مركبهاى خويش * مركبى سازيدهايد از رأى خويش
از حق ان الظن لا يغنى رسيد * مركب ظن بر فلكها كى دويد
باش تا روزى كه محبوبان حق * اسب تازان بگذرند از نه فلك
يعرج الروح اليه و الملك * من عروج الروح يهتز الفلكيَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْداً( سوره مريم ) ( 1 ) 752 - در كافى : ( كتاب جنائز ) باب « نوادر » از هشام بن سالم از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود : گروهى از مردم در زمانهاى گذشته به پيمبر خود عرضكردند : دعا كن براى ما و از خدا بخواه تا مرگ را از ميان ما بردارد ، آن پيمبر