[ الحديث 751 الذنوب و آثارها ]
في المجلّد الخامس عشر من البحار : ( كتاب الإيمان و الكفر ) باب « الذنوب و آثارها » ( كتاب التمحيص ) عن أبي بصير ، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام ، قال عليه السّلام : قال أمير المؤمنين عليه السّلام : توقّوا الذّنوب ، فما من بليّة و لا نقص رزق إلّا بذنب حتّى الخدش و النكبة و المصيبة ، فإنّ اللّه يقول :
وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ
.
هامش
( 1 ) 751 - در جلد پانزدهم از بحار الانوار : ( كتاب ايمان و كفر ) باب « ذنوب و آثار گناهان » ( از كتاب تمحيص ) از ابى بصير از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : بپرهيز از گناهان ، پس نيست نزول بلائى و نه كمى روزى مگر بواسطهء گناهى ، حتى خراشى هم كه به بدن برسد يا رنجى و ناملايمى و مصيبتى وارد گردد ( نيست مگر بسبب گناه ) پس بدرستى كه خداوند در قرآن ميفرمايد :
و آنچه برسد شما را از مصيبتى ، پس بواسطهء اعمال بد و ناشايستهاى است كه بجا آوردهايد و از بسيارى از گناهان خداوند عفو ميفرمايد .فعل تست اين غصههاى دمبدم * اين بود معناى قد جف القلم
كه نگردد سنت ما از رشد * نيك نيكى را بود بد راست بد
معنى جف القلم كى اين بود * كه وفاها با جفا يكسان شود
پس وفا را هم وفا جف القلم * آن جفا را هم جفا جف القلم
ليك نبود فعل همرنگ جزا * هيچ خدمت نيست همرنگ عطا
آن همه سختى و زور است و عرق * وين همه زر است و سيم بر طبق
گر ترا آيد ز جائى تهمتى * كرده مظلومت دعا در محنتى
تو همى گوئى كه من آزادهام * بر كسى من تهمتى ننهادهام
تو گناهى كردهاى شكل دگر * دانه كشتى دانه كى ماند ثمر
او زنا كرده جزا صد چوب بود * گويد او من كى زدم كسى را بعود
مار كى ماند عصا را اى كليم * درد كى ماند دوا را اى حكيم
هيچ ماند آب آن فرزند را * هيچ ماند نيشكر مر قند را
چون سجودى يار كوعى مرد كشت * شد در آن عالم سجود او بهشت
چون كه پريد از دهانش حمد حق * مرغ جنت ساختش رب الفلق
چون ز دستت رست ايثار و زكات * كشت اين دست آن طرف نخل و نبات