على الرّجل فقال : أخبرني عن سجن الكوفة كيف هو ؟ فقال : أصلحك اللّه ضيّق منتن و أهله بأسوء حال ، قال : فإنّما أنت في السّجن فتريد أن تكون فيه في سعة ، أما علمت أنّ الدّنيا سجن المؤمن ؟
.
[ الحديث 737 ما أخذه اللّه على المؤمن من الصبر على ما يلحقه فيما ابتلى به ]
و فيه أيضا : في ذلك الباب ، عن معاوية بن عمّار ، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال : سمعته يقول : ما كان و لا يكون إلى أن تقوم السّاعة مؤمن إلّا و له جار يوذيه .
هامش
به زودى گشايشى به تو عنايت فرمايد ( راوى ) گفت : سپس حضرت ساعتى ساكت شدند پس رو كردند به همان مرد و فرمودند : از زندان كوفه مرا خبر ده كه چگونه است ؟ عرضكرد خداوند كار شما را بخير و خوبى پيش آورد ( زندان كوفه ) تنگ و بدبو است و اهل آن ( يعنى زندانيان ) ببدترين حالاتند ، حضرت فرمود : پس همانا تو در زندانى ، پس ميخواهى در آن گشايشى داشته باشى ، آيا ندانستى كه دنيا زندان مؤمن است ؟ ( يعنى اگر دنياى مؤمن را قياس كنى نسبت بآخرتش با تكاليفى كه در دنيا براى او مىباشد و آنچه را ممنوع از ارتكاب آنها شده از لذائذ حرام ، در مقابل نعمتهاى باقيهء غير محدودهء آخرت و آزادى وى در آن عالم و ديگر پاداشهاى فرح بخش ، البته از اين نظر دنيا برايش سجن و سختترين زندان است ) .
( 1 ) 737 - و نيز در همان كتاب و باب : از معاوية بن عمار از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده كه گفت از آن حضرت شنيدم ميفرمود : نبوده و نمىباشد تا روز قيامت مؤمنى مگر آنكه براى او همسايهاى است كه وى را مىآزارد .آن يكى واعظ چه بر تخت آمدى * قاطعان راه را داعى شدى
دست بر ميداشت يا رب رحم ران * بر بدان و مفسدان و طاغيان
پس بگفتندش كه اين معهود نيست * دعوت اهل ضلالت جود نيست
گفت نيكوئى از اينها ديدهام * من دعاشان زين سبب بگزيدهام
خبث و ظلم و جور چندان ساختند * كه مرا از شر بخير انداختند
هر دمى كه رو به دنيا كردمى * من از ايشان زخم و ضربت خوردمى
كردمى از زخم آن جانب پناه * باز آوردندمى گرگان به راه
چون سبب ساز صلاح من شدند * پس دعاشان بر منست اى هوشمند
بنده مينالد به حق از درد خويش * صد شكايت مىكند از رنج و نيش
حق همى گويد كه آخر رنج و درد * مر ترا لابه كنان و راست كرد