أنّ الموت حقّ و أنتم تفرّون منه ، و تقولون : أنّ اللّه يسمع و يرى و لا تخافون إحصاءه عليكم ، فكيف يصدّقكم من سمعكم ، فإنّ من كذب من غير علم أعذر ممّن كذب على علم ، و إن كان لا عذر في شيء من الكذب .
به حق أقول لكم : إنّ الدّابة إذا لم تركب و لم تمتهن و تستعمل لتصعب و يتغيّر خلقها ، و كذلك القلوب إذا لم ترقق بذكر الموت و يتبعها دؤوب العبادة تقسو و تغلظ ، ماذا يغني عن البيت المظلم أن يوضع السراج فوق ظهره و جوفه وحش مظلم ؟
كذلك لا يغني عنكم أن يكون نور العلم بأفواهكم ، و أجوافكم منه وحشة معطّلة ،
هامش
آسايش ) دنيا را ، و ميگوئيد مرگ حق است و از آن فرار ميكنيد ، و ميگوئيد كه خداوند ميشنود و مىبيند ، و نمىترسيد از اينكه خداوند شمارش و ضبط مىفرمايد گناهان شما را ، پس چگونه تصديق كند و راستگو بداند شما را كسى كه گفتارتان را بشنود ( و اعمال زشت شما را به بيند ) همانا كسى كه دروغ گويد از روى نادانى ، عذرش نزديكتر بپذيرش است از شخصى كه دروغ بگويد با اينكه دانا باشد اگر چه در هيچ قسم از دروغ ، عذر پذيرفته نيست ( مگر آنكه از روى اضطرار و حفظ نفس محترمه يا اصلاح ذات البين باشد ) .
براستى ميگويم براى شما : همانا چهارپا ( و حيوان سوارى ) هنگامى كه سوارى از آن گرفته نشود و خوار و زير دست نگردد و كار از آن گرفته نشود ( به سوار شدن بر آن ) دشوار و سخت ميگردد سوارى آن و تغيير مىكند خوى و رفتار آن ( و تسليم كسى براى سوارى نميگردد ) همچنين است قلبها هنگامى كه بواسطهء ياد مرگ نمودن نرم و نازك نشود ، و نرسد به آنها رنج و زحمت پرستش و به عادت ، دچار قساوت و بدخوئى ميگردد ( يعنى مواعظ و نصايح به هيچ وجه در آن اثر نميكند ) چگونه بىنياز مىكند خانهء تاريك را اينكه چراغ بر پشت ( يعنى بر بام آن ) و در خارج آن گذارده شود در حالى كه ميان خانه ( از نور ) خالى و تاريك باشد ، همچنين شما را بىنياز نميگرداند بودن نور دانش و علم در دهانهاى شما در حالى كه درونها ( يعنى قلبها و دلها ) ى شما از نور علم دور و بىبهره باشد ( يعنى ضبط الفاظ آيات و مواعظ و علوم در صورتى كه دلها بمعانى آنها منور نباشد و تأثير در دلها نكند فائده ندارد ) .اى بسا عالم ز دانش بىنصيب * حافظ علم است وانگه بىحسيب
طالب حيرانى خلقان شده * دست طمع اندر الوهيت زده
دم بجنباند ز استدلال و مكر * تا كه حيران گردد از وى زيد و بكر