[ الحديث 466 سئل ما بال الزّاني لا تسمّيه كافرا و تارك الصّلاة قد سمّيته كافرا ]
و فيه أيضا : في ذلك الباب ، عن مسعدة بن صدقة ، قال : سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام و سئل ما بال الزّاني لا تسمّيه كافرا و تارك الصّلوة قد سمّيته كافرا ، و ما الحجّة في ذلك ؟ فقال : لأنّ الزّاني و ما أشبهه إنّما يفعل ذلك لمكان الشّهوة لأنّها تغلبه ، و تارك الصّلوة لا يتركها إلّا استخفافا بها ، و ذلك لأنّك لا تجد الزّاني يأتي المرأة إلّا و هو مستلذّ لإتيانه إيّاها قاصد إليها ، و كلّ من ترك الصّلوة
هامش
آن راه را نموده پس كفران نعمت الهى كرده است ( و اين روايت دلالت مىكند بر اينكه معنائى را كه براى شكر نمودهاند كه شكر عبارتست از اينكه بنده هر نعمتى را كه خداوند به او مرحمت فرموده از آلات عضوى و قوى و اموال و غيره ، صرف نمايد در آنچه كه خالق جهت آن مقصود آن نعمت را به او داده ، كلام تمامى است ، مثل اينكه چشم را بآثار صنع پروردگار بيندازد تا نيروى توحيد او تقويت شود ، و گوش را بمواعظ و نصايح فرا دهد و به همين طريق ساير اعضاء را صرف در طريق معاش و معاد آن طور كه دستور شرع مقدس مىباشد نمايد ، و اينكه در قرآن كريم ميفرمايد :وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُيعنى كماند بندگان سپاسگزار من ، مقصود از شكر همين است كه آنان كه به اين وظيفه قيام ورزند نادرند ) .
( 1 ) 466 - و نيز در همان كتاب و باب : از مسعدة بن صدقه روايت شده كه گفت :
شنيدم از حضرت صادق عليه السّلام در موقعى كه سؤال كرده شد از آن حضرت كه چه فرقى است ميان زانى و تارك الصلاة كه زانى را كافر نميناميد و تارك الصلاة را كافر ميناميد و دليل بر اين فرق چيست ؟ پس فرمود : به جهت اينكه زناكار و هر كس شبيه به او مىباشد ( يعنى شهوت رانى مىكند از قبيل لواطكننده و قمار باز و شراب خوار و امثال اينها ) البته اين عمل قبيح را بجا مىآورد به جهت شهوتى كه دارد و شهوت بر او غلبه مىكند ( و عقل او را مغلوب ميسازد پس آن عمل زشت را بجا مىآورد ) و تارك الصلاة ( و ترككنندهء نماز ) ترك نميكند نماز را مگر از جهت سبك شمردن و خوار و پست ديدن نماز ( نه بواسطهء شهوتى ، زيرا ترك نماز امر وجودى نيست كه لذتى داشته باشد ) و توضيح اين امر به اين است كه بر حسب وجدان ميدانيم كه زنا كار نزد زنى كه با او زنا مىكند نميرود مگر اينكه به نزديكى و همبسترى با وى لذت ميبرد ، و هر كس ترك نماز از روى عمد و قصد نمايد پس قصد او ترك نماز را براى لذتى نميباشد ( زيرا ترك ، امر عدمى است نه وجودى كه بتوان از آن لذت و فائدهاى برد ) و حال كه لذتى در ترك نماز نيست پس فقط از جهت