النّاس إثنان : برّ تقىّ ، و آخر شقيّ ، و الدّار داران لا ثالث لهما ، و الكتاب واحد
لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها
، ألا و إنّ حبّ الدّنيا رأس كلّ خطيئة و باب كلّ بليّة و مجمع كلّ فتنة و داعية كلّ ريبة ، الويل لمن جمع الدّنيا و أورثها من لا يحمده ، و قدم على من لا يعذره ، الدّنيا دار المنافقين و ليست بدار المتّقين ، فليكن حظّك من الدّنيا قوام صلبك و إمساك نفسك و تزوّد لمعادك .
[ الحديث 463 تحريم التّظاهر بالمنكرات و ذكر جملة من المحرّمات و المكروهات ]
في الوسائل : ( كتاب الأمر بالمعروف ) باب « تحريم التّظاهر بالمنكرات و ذكر جملة من المحرّمات و المكروهات » عن حمران ، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام في حديث ( نقلنا بعضه و تركنا الآخر للإختصار ) قال عليه السّلام : ألا تعلم أنّ من انتظر أمرنا و صبر على ما يرى من الأذى و الخوف فهو غدا في زمرتنا ؟ فإذا رأيت الحقّ قد مات و ذهب أهله ، و رأيت الجور قد شمل البلاد ، و رأيت القرآن قد خلق و احدث
هامش
( اول ) نيكوكاران با تقوى ( دوم ) مردمان شقى و بدبخت ؛ و خانه دو خانه است كه سومى براى آنها نيست ( يا دنياست يا آخرت ) و نامه يكى است كه هيچ كوچك و بزرگى از عمل نيست مگر اينكه در آن ثبت شده است ؛ آگاه باشيد همانا دوستى دنيا اصل و منشأ هر گناهى است ، و درب هر بليه و گرفتاريست ، و محل اجتماع هر فتنه و آشوبى است و داعى هر ريب و شكى است ، واى بر كسى كه ( مال ) دنيا را جمع آورى كند و بگذارد براى كسى كه صرف در محل شايستهاى نكند و وارد شود بر كسى ( يعنى خداوند ) كه عذر او را نپذيرد ، دنيا خانهء منافقين است و خانهء اهل تقوى نباشد ( يعنى اهل تقوى به دنيا توجهى ندارند ) پس بايد بهرهء تو از دنيا باندازهء حفظ نفس و سد رمق تو باشد ، و هر چه توانى براى آخرت خود توشه بردار .
( 1 ) 463 - در وسائل : ( كتاب امر بمعروف ) در باب « تحريم تظاهر بمنكرات و ذكر جملهاى از محرمات و مكروهات » از حمران از حضرت صادق عليه السّلام در حديثى ( كه برخى از آن را نقل و بقيه را جهت اختصار ترك نموديم ) فرمود : آيا نميدانى هر كس در انتظار امر ما ( يعنى ظهور فرج ما ) باشد و شكيبا باشد بر آنچه مشاهده مىكند از اذيت و آزار و ترس از دشمنان ، پس او فردا ( ى قيامت ) در گروه و جمعيت ما است ، پس هر گاه مشاهده كردى كه حق و حقيقت و اهل آن از بين رفته است ، و ديدى كه ستم و جور تمامى شهرها را گرفته ؛ و ديدى كه قرآن ( در دل مردم ) كهنه شده ( يعنى