عزّ و جلّ يوم لا ظلّ إلّا ظلّه : إمام عادل ؛ و شابّ نشأ في عبادة اللّه عزّ و جلّ ؛ و رجل تصدّق بيمينه فأخفاه عن شماله ؛ و رجل ذكر اللّه عزّ و جلّ خاليا ففاضت عيناه من خشية اللّه ؛ و رجل لقى أخاه المؤمن فقال : إنّي لاحبّك في اللّه عزّ و جلّ ؛ و رجل خرج من المسجد و في نيّته أن يرجع إليه ، و رجل دعته امرأة ذات جمال إلى نفسها ، فقال :
إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ
.
[ الحديث 286 من رضي من اللّه بالقليل من الرّزق ، رضي اللّه منه بالقليل من العمل ]
في أمالي الطّوسي : ( الجزء الرابع عشر ) عن سعيد بن مسلم ، عن عليّ بن الحسين ، عن أبيه ، عن عليّ عليه السّلام قال : قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم : من رضي من اللّه بالقليل من الرّزق ، رضي اللّه منه بالقليل من العمل ، و إنتظار الفرج عبادة .
[ الحديث 287 في الخوف و الرجاء ]
في مجموعة الورّام : ( أوائل الكتاب ) قال : ( يعني مجاهد ) دخل النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلم على شابّ و هو في الموت ، فقال : كيف تجدك ؟ قال : أرجو اللّه يا رسول اللّه
هامش
كنايه از آسايش و راحتيست ) پيشوائى كه بين مردم بعدل و داد رفتار نموده ؛ جوانى كه در عبادت و پرستش خداوند نشو و نما كرده ( يعنى جوانى خود را صرف عبادت خدا نموده ) مردى كه بدست راست خود صدقهاى بدهد و آن را از دست چپ خويش پوشيده دارد ( يعنى پنهانى صدقه دهد و كسى از دادن صدقه او مطلع نگردد ) مردى كه ياد خدا كند در حال خلوت و تنهائى و اشك ديدگان او از ترس خدا جارى شود ؛ مرديكه ملاقات كند برادر مؤمن خود را پس به او بگويد من ترا دوست دارم در راه رضاى خدا ؛ مردى كه بيرون رود از مسجد در حالى كه قصدش اين باشد كه به مسجد برگردد ؛ مرديكه بخواند او را بسوى خود زنى كه صاحب جمالست ( از راه حرام ) و آن مرد ( اجابت نكند آن زن را ) در جواب او گويد : من ميترسم خدائى را كه پروردگار عالميانست .
( 1 ) 286 - در امالى طوسى : ( جزء چهاردهم ) از سعيد بن مسلم از على بن الحسين از پدر بزرگوارش از حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام روايت شده كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرموده : كسى كه از خداوند به روزى كمى راضى و خوشنود باشد خداوند از عمل اندك او راضى خواهد بود ، و انتظار فرج ( يعنى فرج آل محمد صلّى اللَّه عليه و آله كه ظهور امام زمان عليه السّلام و اصلاح امور مىباشد ) ثواب عبادت را دارد .
( 2 ) 287 - در مجموعهء ورام : ( اوائل كتاب ) است كه مجاهد گفت : پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله بر جوانى وارد شد كه در حال نزع و جان دادن بود ، به او فرمود :