تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
يوم ، فإن عمل حسنا استزاد اللّه ، و إن عمل سيّئا استغفر اللّه منه و تاب إليه .

[ الحديث 252 أمرني ربّي بمداراة النّاس كما أمرني بأداء الفرائض . ]

و فيه أيضا : باب « المداراة » عن عبد اللّه بن سنان ، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام ، قال : قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم : أمرني ربّي بمداراة النّاس كما أمرني بأداء الفرائض .

[ الحديث 253 ما حقّ المؤمن على المؤمن ؟ ]

في أمالي الطّوسي : ( الجزء الرابع ) عن معلّى بن خنيس ، قال : قلت لأبي عبد اللّه عليه السّلام : ما حقّ المؤمن على المؤمن ؟ قال : سبع حقوق واجبات ما منها حقّ إلّا واجب عليه ، إن خالفه خرج من ولاية اللّه و ترك طاعته ، و لم يكن للّه فيه
هامش
ما ) نيست كسى كه حساب نفس خويش را هر روز نرسد ، پس اگر كار خيرى بجا آورده بخواهد از خدا زيادتى آن را ، و اگر كار زشتى مرتكب شده ، از خداوند طلب آمرزش كند از آن عمل و بسوى او توبه و بازگشت نمايد .پيمبر بمعراج با جبرئيل و براق ار روان شد * بس آسان نمودت مر اين رفعت آسمانى يكى نيك دستور دادت كه گر تو به دو * بگروى همچو سلمان و همچون صهيب يمانى بمعراج و قرب خداوند گردى تو و اصل * به حدى كه حاجب نباشد ميان تو و خالق آسمانى اگر لذت ترك لذت بدانى * دگر لذت نفس لذت ندانى و گر گوهر معرفت را ز كوى سعادت بيابى * دگر لعل و ياقوت و الماس گوهر ندانى جهانبان جهان را ز بهر تو دارد و ليكن * تو خود را فداى جهان كرده و قدر خود مىندانى بس از روزگارت به بيهوده طى گشت جد كن * كه تا مركب خود ز گرداب غفلت برانى( 1 ) 252 - و نيز در همان كتاب : باب « مداراة » از عبد اللَّه بن سنان از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرموده : پروردگار من مرا امر فرمود كه با مردم برفق و مدارا رفتار نمايم ، همان قسم كه باداء واجبات مرا امر فرمود . ( 2 ) 253 - در امالى طوسى : ( جزء چهارم ) از معلى بن خنيس روايت شده كه گفت : به حضرت صادق عليه السّلام عرضكردم كه حق مؤمن بر مؤمن چيست ؟ فرمود : هفت حق واجبست كه نيست از آنها حقى مگر اينكه لازمست بر او ( مراعات آن نسبت ببرادر مؤمن ، مقصود از وجوب اينست كه شخص اگر آنها را مراعات نكرد بوظيفهء عبوديت خود رفتار نكرده نه وجوب شرعى ) و اگر آن حق را مراعات نكرد ، از وظيفهء بندگى نسبت به خدا بيرون رفته و فرمانبرى او را ترك نموده ، و نميباشد براى خداوند در او نصيبى ( يعنى هر كسى كه غلام مولائيست البته بايست عمده قدرت و قوت خود را صرف اطاعت