فتبعث بخادمك فتغسل ثيابه و تصنع طعامه و تمهّد فراشه ، فإنّ ذلك كلّه لما جعل بينك و بينه .
و الحقّ السّابع : أن تبرّ قسمه و تجيب دعوته ، و تشهد جنازته و تعود مريضه و تشخص ببدنك في قضاء حوائجه ، و لا تلجئه إلى أن يسألك ، فإذا حفظت ذلك منه فقد وصلت ولايتك بولايته و ولايته بولايته تعالى .
[ الحديث 254 يا رسول اللّه ! هل أحد خير منّا ؟ ]
و فيه أيضا : ( الجزء الرابع عشر ) عن عبد اللّه بن محيريز قال : قلت
هامش
و خدمتكار نباشد ، بفرستى خدمتكار خود را تا شستشو كند لباس او را و فراهم كند غذاى او را و بگستراند فراش و بستر او را ، پس همانا بجا آوردن تمام اين كارها براى آن ارتباط دينى است كه قرار داده شده بين تو و او .مؤمنان آئينهء يك ديگرند * اين خبر را از پيمبر آورند
پيش چشمت داشتى شيشه كبود * ز آن سبب عالم كبودت مينمود
پس بدان تو اين كبودى را ز خويش * خويش را بد گو مگو كس را تو بيش
مؤمن ار ينظر بنور اللَّه بود * عيب مؤمن را برهنه چون نمود
چون كه تو ينظر بنار اللَّه بدى * نيكوئى را وا نديدى از بدى
اندك اندك آب بر آتش بزن * تا شود نار تو نور اى بو الحزن
هر كسى گر عيب خود ديدى به پيش * كى بدى فارغ وى از اصلاح خويش
غافلند اين خلق از خود بىخبر * لا جرم گويند عيب يك دگرو حق هفتم اينست كه اگر مؤمنى قسم خورده باشد كه كارى را ترك كند و يا انجام دهد ، سعى و كوشش نمائى كه قسم او راست آيد و حنث قسم نشود يعنى بر وفق سوگندش عمل شود ، و اجابت كنى دعوت او را ، و حاضر شوى جنازهء او را ، و در حال مرض عيادت او كنى ، و خودت بشخصه در رفع حوائج و نيازهاى او قدم بردارى ، و مضطر نگردانى او را تا اينكه از تو سؤال كند ( يعنى حاجت و نياز او را زود بر آور تا مبتلا بذلت سؤال از تو نشود ) و هر گاه اين حقوق را در بارهء او مراعات نمودى ، پس بتحقيق كه پيوسته نمودى ولايت خود را بولايت او ، و ولايت او را بولايت خداى برتر از هر چيز ( پيوستگى بولايت او عين پيوستگى تو بولايت خداوند است ) .
( 1 ) 254 - و نيز در همان كتاب : ( جزء چهاردهم ) از عبد اللَّه بن محيريز روايت شده كه گفت به مردى از اصحاب پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله گفتم : ( اوزاعى گفت چنين گمان