عرضه مىدارد و راز خويش را برايش فاش مىسازد ، لذّت مىبرد ، در حالى كه صاحبان يقين آنچه در اثناى مناجات به دل آنها خطور مىكند آن را از خدا مىدانند و به گوش دل مىشنوند ، و از آن لذّت مىبرند ، چنان كه آن كس كه با پادشاه خلوت مىكند و حاجات خود را در تاريكى شب به او عرضه مىدارد از اميدى كه به احسان و بخشش او دارد لذّت مىبرد در حالى كه اميد به حق تعالى صادقتر و آنچه نزد اوست پايدارتر و از آنچه ديگران دارند سودمندتر است ، در اين صورت چگونه ممكن است از عرض حاجات خود بر او متلّذذ نشود .
امّا نقل : حالات شبزندهداران گواه آن است كه از قيام شب لذّت مىبرند و آن را كوتاه مىشمارند همان گونه كه دوست شب وصال با محبوب خود را كوتاه مىشمرد . تا آن جا كه به يكى از اينان گفتند : با شب چگونهاى ؟ پاسخ داد : هرگز نديدم چهرهاش را به من بنماياند ، چه هنوز من او را نديدهام باز مىگردد . ديگرى گفته است : من و شب مانند دو اسب مسابقهايم ، گاهى شب با رسيدن بامداد بر من سبقت مىگيرد ، و گاهى مرا از تفكّر باز مىدارد .
از يكى از اينان پرسيدند : شب بر تو چگونه است ؟ پاسخ داد : ساعتى است كه من در آن ، ميان دو حالتم : چون بيايد به تاريكى او خوشحالم و چون صبح شود غمناكم و هرگز شادى من به دو كامل نشده است .
علىّ بن بكّار گفته است : چهل سال است مرا هيچ چيزى غمگين نمىكند جز طلوع صبح .
فضيل بن عياض گفته است : هنگامى كه خورشيد غروب مىكند به تاريكى شب شاد مىشوم تا بتوانم با پروردگارم خلوت كنم ، و چون طلوع مىكند غمگين مىشوم چه مردم بر من وارد مىشوند .
ابو سليمان دارانى گفته است ؛ شبزندهداران از شب خود بيشتر لذّت مىبرند تا اهل لهو از عيش و نوش خود ، و اگر شب نبود من ماندن در دنيا را دوست نمىداشتم .
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 539
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٥٣٩