آنچه مطلوب است عاقبت كار است و مقصود از آن وداع دنيا و ورود بر خداست در حالى كه دلش مستغرق محبّت او بوده و علايقش از غير او منقطع باشد . و اگر چه ممكن است بنده بتواند همّت و فكر خود را به خداوند منحصر كند . ليكن نمىتواند به اختيار در همين حال بميرد جز در ميدان نبرد كه طمع از جان و مال و اهل و فرزند بلكه از همهء دنيا بريده باشد ؛ چه او اينها را براى اين كه زندگى كند مىخواهد در صورتى كه او در راه محبّت حقّ و جلب رضاى او دل از زندگى كنده است . از اين رو هيچ وارستگى و تجرّدى براى خدا در شرع از اين تجرّد بالاتر نيست و به همين سبب مقام شهادت رفيع و بزرگ شمرده شده و در بارهء آن فضيلتها و ثوابهايى وارد گرديده كه نهايت ندارد ؛ از جمله هنگامى كه عبد اللّه انصارى در جنگ احد به شهادت رسيد پيامبر ( ص ) به فرزندش جابر فرمود : « اى جابر ! آيا تو را مژدهاى بدهم ؟ عرض كرد : آرى اى پيامبر ، خداوند تو را به خير مژده دهاد ، فرمود : خداوند پدرت را زنده كرد و در پيش روى خود نشانيد به طورى كه ميان او و خداوند حجابى نبود ، سپس حقّ تعالى به او فرمود : اى بنده من هر چه مىخواهى از من بطلب تا آن را به تو ارزانى بدارم ، عرض كرد : اى پروردگار من مرا به دنيا بازگردان تا يك بار ديگر در راه تو و پيامبرت كشته شوم ، خداوند فرمود : قضاى من از پيش بر اين جارى شده كه مردگان به دنيا باز نگردند . » « 83 » بنابر اين كشته شدن سبب خاتمه يافتن عمر در چنين حالتى است ، چه اگر كشته نمىشد و مدّت ديگرى زنده باقى مىماند بسا شهوات دنيا دوباره به سراغ او مىآمد . و بر ذكر خدا كه بر دلش چيره بود غلبه مىيافت . از اين رو اهل معرفت از خاتمهء كار و پايان عمر بسيار بيمناكند . زيرا اگر چه دل ملازم ذكر خداست ليكن پيوسته در حال دگرگونى است و دور نيست كه به شهوات خود توجّه كند و از فترت يا حالت غفلتى كه به او دست دهد جدا نشود . پس هر گاه در آخر كار امرى از امور دنيا در دل او وجود پيدا كند و بر دل او چيرگى يابد و با همين حالت از دنيا برود بيم آن است كه استيلاى اين حالت بر او باقى
هامش
( 83 ) سنن ابن ماجه ، شماره 190 .