درك مىكنند ؛ و منظور آنها اين نبوده كه الفاظ بدين صورت نازل شده پس حذف در آنها صورت گرفته تا واقع را مخفى بدارند و نور حقّ را خاموش سازند . آنچه اين نظر را تأييد مىكند روايتى است كه كافى به سند خود از ابى جعفر امام باقر ( ع ) نقل كرده كه آن حضرت در نامه خود به سعد الخير « 75 » نوشته است : « و از جملهء موارد ترك كتاب خدا اين است كه آنان حروف آن را ادا و حدود آن را تحريف مىكنند . آنها آن را روايت مىكنند ، ليكن رعايت نمىكنند ، نادانها از رواياتى كه آنان در حفظ دارند به شگفت مىآيند ، و عالمان از عدم رعايت آنها اندوهگين مىشوند . » امّا مصحف ابى الحسن امام موسى بن جعفر ( ع ) كه آن را به ابن ابى نصر داده و او را از نظر كردن در آن منع كرده ، و نيز نهى ابى عبد اللّه ( ع ) از مردى كه قرآن را بر غير طريقى كه مردم مىخواندند قرائت كرد احتمال دارد آن تفسيرى بوده است از سوى آنها بر قرآن طبق آنچه خداوند اراده كرده و نازل فرموده است نه اين كه اين زيادتيها عينا اجزاى الفاظى بوده است كه از سوى خداوند نازل گرديده است .
علىّ بن ابراهيم در تفسيرش به سند خود از ابى عبد اللّه ( ع ) روايت كرده است كه پيامبر خدا ( ص ) به على ( ع ) فرمود : « اى على قرآن در پشت بستر من در مصاحف و حرير و كاغذ است . آن را برداريد و گردآورى كنيد و آن را ضايع نكنيد چنان كه يهود تورات را ضايع كردند . پس على ( ع ) روانه شد و آن را در پارچه زردى گردآورى و آن را در خانه خود مهر كرد و فرمود : رداء بر تن نخواهم كرد تا آنگاه كه قرآن را جمعآورى كنم . راوى مىگويد : گاهى كسى به در خانه مىآمد تا او را ديدار كند و آن حضرت بدون رداء بيرون مىآمد و اين وضع ادامه داشت تا آن را گرد آورد . و گفت : « پيامبر ( ص ) فرموده است : اگر مردم قرآن را به همان گونه كه نازل شده است قرائت كنند حتّى دو نفر با هم اختلاف پيدا نخواهند كرد . » شيخ صدوق ابو جعفر محمّد بن على بن بابويه قمى گفته است : اعتقاد ما اين است
هامش
( 75 ) كافى ، ج 8 ، ص 53 .