2 - ما ترديد نداريم كه همهء اقوال صحابه و مفسّران از پيامبر خدا ( ص ) شنيده نشده و آنچه مايهء اختلاف شده همين است ؛ از اين رو ما به هيچ روى به اين گفتهها اعتماد نمىكنيم و براى ما حجّت و دليل نيستند .
3 - دعايى را كه غزّالى نقل كرده در بارهء امير مؤمنان ( ع ) صادر شده و اگر درست باشد كه اين دعا در بارهء ابن عبّاس نيز وارد شده بايد واژهء تأويل كه در دعا آمده است به معناى اخير آن باشد كه ذكر گرديد و يا دعا براى توفيق وى در شنيدن تأويل قرآن و فهميدن آن از اهلش كه معصومين ( ع ) اند ، باشد .
امّا اين كه گفته است : همهء آثار و اخبارى را كه در فهم قرآن نقل كرديم با پندارى كه ذكر شد منافات دارد گفتارى درست است ، و احاديثى كه از طريق خاصّه ( شيعه ) در اين مورد در دست است فراوان مىباشد و ما از بيم اطناب از آنها چشم مىپوشيم .
غزّالى مىگويد : امّا نهى از تفسير به رأى را مىتوان به يكى از دو صورت توجيه كرد .
1 - اين كه انسان در چيزى داراى رأى بوده و طبع و هوس او بدان گرايش داشته باشد و بخواهد قرآن را بر وفق رأى و هواى نفس خود تفسير و براى اثبات صحّت مقصود خويش بدان استدلال كند ، و اگر او داراى اين رأى و گرايش نبود اين معنا از قرآن در ذهن او پديد نمىآمد . اين امر گاهى از روى علم انجام مىشود ، چنان كه كسى براى نشان دادن صحّت بدعت خود به بعضى از آيات قرآن استدلال كند در حالى كه او مىداند كه مراد آيه چيز ديگرى است و او براى مشتبه كردن امر بر حريف به اين كار اقدام كرده است . گاهى اين عمل به سبب نادانى است و آن زمانى است كه آيه محتمل معانى چندى است و او به معنايى مىگرايد كه موافق مقصودش باشد و به حكم رأى و هواى نفس خود آن را بر معانى ديگر ترجيح مىدهد . از اين رو قرآن را به رأى خويش تفسير كرده ، يعنى رأى وى بوده كه او را وادار به اين تفسير كرده و اگر رأى او در كار نبود قرآن را بدين صورت تفسير نمىكرد . زمانى هم انسان اين عمل را بر اساس هدف
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 351
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٣٥١