حسن ترتيب و نظم بديع از آنها صادر مىشود نيستند خود را در مرتبه تميز حيوانات قرار مىدهند و با وضع صداهايى كه در خور اين حيوانات است مانند بانگ زدن ، سوت كشيدن و آوازهايى كه نزديك به آواز آنهاست و تاب تحمّل آن را دارند مقاصد خود را به آنها مىفهمانند . مردم نيز به همين گونه از فهم كلام خداوند و كنه آن و درك كمال صفات او عاجزند و به صوت و حرف كه ميان ايشان تبادل مىشود حكمت الهى و صفات او را مىشنوند ، همچنان كه چهارپايان به بانگ زدن و سوت كشيدن مقاصد آدميان را درك مىكنند ، و اين امر مانع آن نيست كه حرف و صوت به سبب شرافت معانى و حكمتهايى كه در آن صفات نهفته است عزّ و شرف يابند و بر اثر عظمت آنها معظّم شوند . بنابراين صوت براى حكمت به منزله جسد و مسكن ، و حكمت براى صوت همچون جان و روان است ؛ و همان گونه كه « تن آدمى شريف است به جان آدميّت » حرف و صوت كلام نيز به سبب حكمتهايى كه در آن است شريف و ارجمند مىباشند .
بىشكّ سخن را منزلتى عالى و پايگاهى بلند است ؛ سلطنت آن قاهر و حكم آن در حقّ و باطل نافذ است ؛ او داورى دادگر و گواهى پسنديده است ؛ امر و نهى مىكند و باطل را ياراى آن نيست كه در برابر كلام حكمتآميز قدّ برافرازد ، همچنان كه سايه را قدرت آن نيست كه در برابر اشعّه تابناك خورشيد عرض وجود كند . آدميان توان آن را ندارند كه در اعماق حكمت غور و نفوذ كنند ، همان گونه كه با چشمان خود نمىتوانند به عين خورشيد بنگرند . ليكن از چشمه خورشيد تنها آن مقدار كه چشمان آنها بدان زنده شود و حوايج آنها بدان برآورده گردد بهرهمند مىشوند . از اين رو سخن مانند پادشاهى است كه در پس پرده باشد ؛ چهرهاش غايب و فرمانش حاضر است ؛ و چون خورشيد است كه عزيز و ظاهر مىباشد ؛ ليكن عنصر آن مكنون و پوشيده است ، و چون ستارگان درخشان آسمان است كه اگر چه بر گردش آنها آگاهى حاصل نيست ، امّا به نور آنها راه را مىتوان يافت . شكّ نيست كه سخن كليد خزاين نفيس و آب حيات است كه هر كس از آن بنوشد نمىميرد ، و داروى دردهاست ؛ دارويى كه هر كس از آن بخورد بيمار نخواهد شد .
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 324
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٣٢٤