كه انسان معناى روزه را بفهمد و بداند كه مقصود از آن تصفيهء باطن و به كار گرفتن فكر براى خداست . انديشمندى كه به دقايق باطن توجّه دارد به احوال خود مىنگرد كه گاهى مداومت در روزه را مقتضى است و زمانى اقتضاى آن استمرار افطار است ، و گاهى هم اقتضا دارد كه افطار را با روزه درآميزد . چون اين معنا را بداند و حدّ او در سلوك راه آخرت با مراقبت دل تحقّق يابد ديگر بر صلاحيّت قلب او بيمى نيست ، و اين امر ترتيب مستمرّى را ايجاب نمىكند . از اين رو روايت شده است : « پيامبر ( ص ) به قدرى روزه مىگرفت كه گفته مىشد افطار نمىكند ، و زمانى تا آن اندازه افطار مىكرد كه مىگفتند روزه نمىگيرد ، و مىخوابيد به طورى كه مىگفتند برنمىخيزد ، و شبها را بيدارى مىكشيد به قدرى كه گفته مىشد نمىخوابد . » « 41 » اين روش پيامبر خدا ( ص ) بر حسب حقايقى بود كه در پرتو نور نبوّت در بارهء حفظ حقوق اوقات بر آن حضرت مكشوف شده بود .
اين پايان كتاب اسرار روزه و مسائل مهمّ آن از المحجّة البيضاء في تهذيب الاحياء است و به خواست خداوند به دنبال آن كتاب اسرار حجّ و مسائل مهمّ آن خواهد بود .
و الحمد للّه اوّلا و آخرا .
هامش
( 41 ) صدر اين حديث پيش از اين ذكر شده است .