خود را خوب توجيه مىكند تا در مقاصد پنجگانهاى كه ذكر كرديم تعلّل و درنگ كند .
امّا محك و معيار همهء اينها يك امر است و آن اين كه تألّم او از آشكار شدن صدقهاى كه گرفته است مانند تألّمى باشد كه از آشكار شدن صدقهاى كه يكى از اقران و امثال او گرفته است به وى دست دهد ؛ زيرا اگر مقصود او صيانت مردم از غيبت و حسد و بدگمانى است ، و يا منظورش پرهيز از هتك ستر و يا كمك بر اخفاى عمل عطا كننده ، و يا صيانت عمل از زبونى است ، همهء اين امور در آشكار شدن صدقهاى كه برادر او اخذ كرده حاصل است . لذا اگر مكشوف شدن امر برادرش بر او سنگينتر از امر ديگرى باشد فرض او كه در پوشيده داشتن صدقه منظورش پرهيز از اين مقاصد بوده درست نيست ، بلكه ناشى از مكر شيطان و فريب او بوده است ؛ چه زبون كردن علم از آن جهت كه علم است ممنوع است نه از جهت آن كه علم زيد و يا عمرو است . همچنين غيبت از آن رو حرام است كه باعث تعرض به آبرويى است كه مصون است نه از آن حيث كه بخصوص تعرض به حيثيّت زيد يا ديگرى است . هر كسى اين مقاصد را به خوبى در نظر گيرد بسا آن كه شيطان در برابر او زبون شود و گرنه همواره عملش بسيار و بهرهاش اندك خواهد بود .
امّا در مورد اظهار صدقه ميل طبع بدان به سبب آن است كه دل دهنده خوشحال مىشود و باعث ترغيب او به نظاير اين عمل است ؛ و اظهار آن در نزد ديگران نوعى مبالغه در شكر مىباشد تا در اكرام و احترام او رغبت كنند و اين دردى نهفته در باطن است و شيطان در اين امر زمانى بر انسان ديندار غلبه مىيابد كه اين پليدى باطنى را به صورت سنّت در نظر او جلوهگر سازد و به او بگويد : شكرگزارى از منعم سنّت و پوشيده داشتن آن ريا مىباشد و مقاصدى را كه ذكر كرديم بر او القاء مىكند تا او را به اظهار وادارد و قصد باطنى او همان است كه گفته شد . معيار اين امر آن است كه به گرايش نفس خود به شكر بنگرد در جايى كه خبر آن به عطا كننده و يا كسى كه به عطاى او رغبت دارد نرسد و در پيش جماعتى نباشد كه از اظهار بخشش خويش كراهت و به
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 167
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص١٦٧