تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
پيامبر ( ص ) روزى به اصحابش فرمود : « آيا با من بيعت نمىكنيد ؟ » عرض كردند : اى پيامبر خدا ! ما با تو بيعت كرده‌ايم فرمود : « با من بيعت كنيد كه چيزى از مردم نخواهيد . » پس از اين هر گاه چوبدستى يكى از آنها به زمين مىافتاد از مركب پياده مىشد و آن را بر مىداشت و به كسى نمىگفت : آن را به من بده . « 33 » و نيز فرمود : « اگر هر يك از شما ريسمانى تهيّه و بستهء هيزمى را بر پشتش حمل كند تا آن را بفروشد و آبروى خود را با آن حفظ كند برايش بهتر است تا از كسى سؤال و درخواست كند . » « 34 » امام صادق ( ع ) فرمود : « يكى از اصحاب پيامبر خدا ( ص ) سخت دچار عسرت شد . زنش به او گفت : خوب است نزد پيامبر خدا ( ص ) به روى و از او درخواست كمك كنى . چون نزد رسول اكرم ( ص ) آمد شنيد كه آن حضرت مىگويد : « كسى كه از ما چيزى بخواهد به او مىدهيم ، و اگر بىنيازى پيشه كند خداوند او را غنى و بىنياز خواهد كرد . » آن مرد در دل خود گفت : قطعا كسى جز من منظور پيامبر ( ص ) نيست ؛ از اين رو نزد همسرش بازگشت و او را از اين جريان آگاه كرد . همسرش به او گفت : پيامبر ( ص ) بشر است تو او را آگاه كن . پس به خدمت پيامبر ( ص ) آمد ، هنگامى كه آن حضرت او را ديد فرمود : « هر كس از ما درخواست كند به او عطا مىكنيم و اگر بىنيازى پيشه كند خداوند او را غنى و بىنياز مىكند . » تا آنگاه كه سه بار آمدن خود را تكرار كرد و در هر بار با اين فرمايش پيامبر ( ص ) روبرو شد . لذا آن مرد رفت و تبرى به امانت گرفت ، سپس بالاى كوه رفت و مقدارى هيزم بريد و آنها را آورد و به پنج سير آرد فروخت . بامداد روز بعد هيزم بيشترى آورد و به فروش رسانيد و اين كار را به همين گونه ادامه داد تا توانست تبرى بخرد ، و پس از آن از طريق گردآورى هيزم و فروش آنها دو ماده شتر
هامش
( 33 ) عدّة الدّاعى ، ص 70 ؛ كافى ، ج 4 ، ص 21 ؛ الفقيه صدوق ، ص 166 ، شماره 32 به گونه‌اى مفصّلتر ؛ التّرغيب ، ج 1 ، ص 578 نظير آن آمده و گفته است مسلم ، ترمذى و نسائى آن را به اختصار روايت كرده‌اند ؛ سنن ابن ماجه به شماره 1837 . ( 34 ) عدّة الدّاعى ، ص 71 ؛ سنن ابن ماجه به شماره 1836 ؛ صحيح بخارى ، ج 2 ، ص 145 .