فصل
( 1 ) امّا ادامه دادن قيام هشدارى است بر اين كه دل بايد بر صفت واحدى در برابر خداوند حضور داشته و منحصرا متوجّه او باشد ، پيامبر ( ص ) فرموده است :
« خداوند رو به سوى نمازگزار دارد مادام كه نمازگزار توجّه خود را به چيز ديگر معطوف نكرده است . » « 36 » همان گونه كه واجب است نمازگزار سر و چشم را از توجّه به جهات ديگر باز دارد همچنين واجب است دل و درون خود را از التفات به هر چه غير از نماز است حفظ كند ، و اگر دل متوجّه چيزى غير از نماز شود آن را به اين كه خداوند بر او آگاه است متذكّر سازد . بىشكّ زشتى اهانتى كه مناجات كننده به هنگام غفلت بر مناجات شونده روا مىدارد به خود او باز مىگردد . بايد خشوع را ملازم و همنشين دل كنى ، زيرا رهايى از التفات ظاهر و باطن به غير ، ثمرهء خشوع است ، و هر گاه باطن خاشع شود ظاهر نيز خاشع و فروتن خواهد شد . پيامبر ( ص ) دربارهء نمازگزارى كه با محاسن خويش بازى مىكرد فرمود : « امّا اين شخص اگر دلش خاشع مىبود اعضايش نيز خاشع بود . » « 37 » چرا كه رعيّت محكوم حكم حاكم است ، به اين جهت در دعا آمده : اللهم اصلح الراعى و الرّعية « 38 » و دل راعى ( سرپرست ) و جوارح رعيّت است .
همهء آنچه را كه گفتيم مقتضى طبع آدمى در برابر افراد با عظمت روزگار مىباشد و چگونه ممكن است طبع كسى كه پادشاه پادشاهان را مىشناسد اقتضاى اين خشوع و فروتنى در برابر او را نداشته باشد . آن كه در پيش روى غير خدا آرام و خاشع ، و در پيشگاه حق تعالى اعضايش مضطرب و ناآرام باشد اين حالت نشانهء ضعف معرفت او نسبت به عظمت و جلال حقّ تعالى و ناآگاهى از
هامش
( 36 ) سنن ، ابى داوود ، ج 1 ، ص 209 ؛ نسائى و دارمى نيز آن را نقل كردهاند ؛ مشكاة المصابيح ، ج 1 ، ص 91 .
( 37 ) مأخذ آن پيش از اين ذكر شده است .
( 38 ) در كتب حديث هر دو طايفه ( شيعه و سنّى ) مدركى براى آن نيافتم .