فصل : دعاى استفتاح
( 1 ) غزّالى مىگويد : امّا دعاى استفتاح نخستين كلمات آن اين است كه بگويى :
وجّهت وجهى للذى فطر السماوات و الارض حنيفا مسلما ، مراد از وجه چهرهء ظاهر نيست ، چه تو صورت خود را در اين حال متوجّه قبله كردهاى و خداوند سبحان منزّه است از اين كه در جهات محدود باشد تا تو صورت خود را به سمت او كنى ، بلكه مقصود روى دل است كه متوجّه آفريننده آسمانها و زمين مىشود ، و بايد بنگرى آيا دلت متوجّه آرزوها و مقاصدت در خانه و بازار و در پى خواستها و شهوات توست يا متوجّه آفرينندهء زمين و آسمانهاست . بپرهيز از اين كه مناجات خود را با كذب و دروغپردازى آغاز كنى ، و دل رو به سوى خدا نمىكند مگر آنگاه كه از هر چه غير خداست روى بگرداند . پس اگر نمىتوانى هميشه دل به سوى خدا داشته باشى بكوش كه در حال نماز دلت را متوجّه او كنى تا در آن حال راست گفتار به شمار آيى . هنگامى كه مىگويى :
حنيفا مسلما بايد به خاطر آورى مسلمان كسى است كه مسلمانان از دست و زبانش ايمن باشند ، و اگر چنين نباشى در اين ادّعا نيز دروغگويى ، و بايد بكوشى كه در آينده يك چنين مسلمانى باشى و از گذشته پشيمان بوده و بر آن افسوس خورى . هنگامى كه مىگويى : و ما انا من المشركين شرك خفىّ را به ياد آور ، زيرا قول خداوند متعال كه فرموده است :
فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً
« 32 » در مورد كسى نازل شده است كه قصد او در عبادت پروردگار هم جلب رضاى او و هم تحصيل ستايش مردم است ، و از اين نوع شرك بپرهيز و از اين كه خود را از جرگهء مشركان خارج مىكنى بىآن كه از اين شرك جدا و از آن بيزار باشى در دل احساس شرمندگى كن ، زيرا واژهء شرك هم بر اندك آن اطلاق مىشود و هم بر بسيار
هامش
( 32 ) كهف / 110 : . . . پس هر كس اميد لقاى پروردگارش را دارد بايد عمل صالح انجام دهد ، و كسى را در عبادت پروردگارش شريك نكند .