غزّالى مىگويد : هنگامى كه تكبير را بر زبان جارى مىكنى ، بايد دلت آن را تكذيب نكند ، و اگر در دلت چيزى از خداوند بزرگتر باشد پروردگار گواهى خواهد داد كه تو دروغگويى هر چند اين سخنت راست مىباشد ، چنان كه خداوند بر دروغ منافقان گواهى داد كه مىگفتند : محمّد ( ص ) پيامبر خداست . ( زيرا اعتقاد به پيامبرى آن حضرت نداشتند ) و اگر هوسهايت بيش از اوامر خداوند بر تو چيره باشند و بيش از آن كه از اوامر الهى پيروى كنى فرمانبردار آنها باشى بىشكّ هوسهايت را به خدايى گرفتهاى و بزرگ داشتهاى ، و گفتن اللّه أكبر از سوى تو مجرّد حركت زبان است و دل با آن همراه نيست ، در چنين حالتى اگر توبه و استغفار و خوشگمانى به كرم و بخشش پروردگار در ميان نباشد خطرى بس بزرگ موجود است .
مىگويم : در مصباح الشريعة « 31 » آمده كه امام صادق ( ع ) فرموده است :
هنگامى كه تكبير گفتى همهء آنچه را كه ميان زمين و آسمانهاست در برابر كبريايى خداوند كوچك بشمار ، چه خداوند متعال هنگامى كه به دل بندهاش نظر و مشاهده كند كه او در حالى تكبير مىگويد كه در قلبش شايبهاى نسبت به حقيقت تكبيرش وجود دارد به وى خطاب مىكند : اى دروغگو مرا فريب مىدهى ؟ به عزّت و جلالم سوگند تو را از شيرينى ذكر خود محروم مىگردانم ، و از قرب خويش و مسرّت به مناجاتم محجوب مىسازم .
اكنون به هنگام نماز دلت را بيازماى ، اگر شيرينى ياد او را در آن مىيابى و سرور و فرح در جان خود احساس مىكنى و دلت را به سبب مناجات با او شادمان مىبينى ، و از راز و نياز گفتن با او لذّت مىبرى بدان خداوند تو را در تكبيرى كه گفتهاى و او را بزرگ داشتهاى تصديق كرده است ، و گرنه از اين كه لذّت مناجات خود را از تو سلب و تو را از شيرينى عبادت محروم ساخته است بدان كه اين دليل است بر اين كه خداوند تكبيرت را تكذيب كرده و تو را از درگاه خود رانده است .
هامش
( 31 ) همان مأخذ ، باب سيزدهم .