تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
قدماى « 3 » غير مستنكف و لا مستكبر و لا مستحسر » سپس بگويد : « سبحان ربى العظيم و بحمده » ، و اين را يك يا سه يا پنج و يا هفت بار و يا تا آن حدّ كه سينه‌اش يارى دهد تكرار كند . تسبيحات امام صادق ( ع ) را در ركوع و سجود تا نود تسبيح شمرده‌اند . سپس بايستد و در حالى كه دستها را بالا مىبرد بگويد : « سمع الله لمن حمده » پس از آن بگويد : « و الحمد لله رب العالمين اهل الكبرياء و العظمة و الجود و الجبروت » سپس در حالى كه ايستاده است به همان گونه كه ذكر شد تكبير بگويد ، و با خضوع و خشوع سر به سجده آورد ؛ در اين هنگام نخست دو كف دست و پس از آن زانوها را بر زمين بگذارد ، و دستهايش مانند دو بال و كفهايش باز ، و انگشتانش به هم چسبيده باشد ، و آنها را مقابل شانه‌ها و صورت خود قرار دهد ، و به زانوهايش نچسباند ، و آنها را به صورت خود نزديك نكند ، و در ركوع و سجود عضوى از اعضاى بدن خود را بالاى عضو ديگر قرار ندهد . بر زمين و هر چه از آن روييده مىشود جز آنچه بر حسب عادت خوردنى و پوشيدنى و يا معدنى است سجده كند ، زيرا دنياپرستان طوق بندگى خوردنيها و پوشيدنيها را به گردن دارند ، و اين كلام از امام صادق ( ع ) روايت شده است « 4 » . و نيز فرموده است : « اگر سجده بر زمين كنى نزد من محبوبتر است ، زيرا
هامش
( 3 ) « أقلّته قد ماي » يعنى آنچه قدمهاى من برمىدارند ، استنكاف در فارسى به معناى ننگ داشتن ، و استحسار به حامى مهمله و سين به معناى رنج و خستگى است و مقصود از آن اين است كه من در ركوع خود احساس رنج و خستگى و سختى نمىكنم بلكه در آن لذّت و استراحت مىيابم . و سبحان ربى العظيم و بحمده ، يعنى پروردگار بزرگ خود را از هر چه در خور شأن او نيست تنزيه مىكنم ، و او را به توفيقى كه به من داده تا وى را تنزيه و پرستش كنم مىستايم ، گويى نمازگزار هنگامى كه تنزيه پروردگار را به خود نسبت مىدهد بيم آن دارد كه مبادا از اين كه خود را منشاء اين كار بزرگ شمرده خودستايى كرده باشد ، لذا با گفتن « و بحمده » يعنى با ستايش او كه به من شايستگى تنزيه و عبادت خود را داده او را ستايش مىكنم . سبحان مانند غفران مصدر و به معناى تنزيه است ، و چون مفعول مطلق است منصوب شده و عامل آن سماعا محذوف است ، و او در « و بحمده » حاليّه است و برخى از نحويها آن را عاطفه قرار داده ، و از قبيل عطف جمله اسميّه بر فعليّه دانسته‌اند ( اين قول شيخ بهائى در مفتاح الفلاح است ) . ( 4 ) الفقيه ، ص 73 ، شمارهء 1 ، علل ، ج 2 ، باب 42 ، تهذيب ، ج 1 ، ص 202 .
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 562 | الفيض الكاشاني