تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
خاك پست را به خود بپذيرند . همچنين به نظر مىرسد كه اگر نتوان دل را از صفات نكوهيده پاك و به خويهاى پسنديده آراست بايد براى سركوب و تحقير آن او را به قيام وادار و با تازيانهء خفّت و ذلّت او را به حركت درآورد . شايد مولاى رحيم و سرور كريم به او نظر افكند ، و چون او را شكسته‌حال و فروتن بيند پرتوى از انوار درخشان خود را متوجّه او فرمايد ، چه او مطابق آنچه در اخبار آمده در نزد دلهاى شكسته است . اينك آنچه انسان را به رو آوردن به سوى خدا و جبران غفلتها و سهل‌انگاريهاى گذشته وامىدارد براى وى روشن شده است ، و از جملهء اين قبيل اسرار كه در اخبار وارد شده گفتار امام صادق ( ع ) مىباشد كه فرموده است : « هر گاه ارادهء طهارت و وضو كردى با آب آن چنان ديدار كن كه گويا با رحمت خدا ديدار كرده‌اى ، زيرا خداوند متعال آب را كليد قرب و مناجات خويش قرار داده ، و آن را رهنماى بساط خدمت خود معيّن كرده است . » « 90 » همچنان كه رحمت حق تعالى گناهان بندگان را مىشويد ، آب نيز به تنهايى نجاسات ظاهرى را پاك مىكند چنان كه خداوند متعال فرموده است :
وَ هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً
« 91 » و نيز :
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ
« 92 » ، پس همان گونه كه خداوند همهء نعمتهاى دنيا را به وسيلهء آب زنده ساخته « 93 » ، همچنين بر پايهء فضل و رحمت خود حيات دلها را در
هامش
( 90 ) مصباح الشّريعه ، باب دهم . ( بسيارى از علما در صحّت انتساب اين كتاب به امام صادق ( ع ) ترديد كرده‌اند ، از جمله علّامهء بزرگ مرحوم حاج سيد شهابّ الدّين نجفى مرعشى در مقدمه خود بر احقاق الحق اين كتاب را ساختهء دست صوفيان دانسته است . - م . ) . ( 91 ) فرقان / 48 : او كسى است كه بادها را فرستاد تا پيشاپيش بر رحمت او بشارت دهند ، و از آسمان آبى پاك كننده نازل كرديم . ( 92 ) انبياء / 30 : هر چيز زنده‌اى را از آب قرار داديم . ( 93 ) ذكر آيهء اخير در اين جا مناسبت ندارد ، زيرا معناى آن اين است كه ماهر جاندارى را از آب آفريديم ، و نظير آيه‌اى است كه در آن فرموده است : « و خداوند هر جنبنده‌اى را از آب آفريده است » و ظاهر اين است كه مراد از آب نطفه است . و زمانى اين آيه مىتواند در اين جا مثال واقع شود كه « حيّا » به نصب خوانده شود تا مفعول دوّم جعلنا باشد .