امّا مقصود غايى در عمل دل اين است كه آن را به وسيلهء اخلاق پسنديده و اعتقادات مشروع اصلاح و آباد گردانند ، و دل هرگز به اين صفات آراسته نمىشود مگر آنگاه كه از اخلاق زشت و عقايد فاسدى كه ضدّ آنهاست پاك گردد ، پس پاك كردن دل يكى از دو نيمه كار و نيمهء اوّل شرط نيمهء دوّم مىباشد ، و اين كه طهارت نصف ايمان شمرده شده به همين معناست . همچنين پاكى اعضا از گناهان يكى از دو نيمه است و آباد كردن آنها به طاعات نيمهء دوّم است . اينها مقامات ايمان است ، و هر مقامى را مرتبهاىست ، و بنده هرگز به مرتبهء بالاتر نمىرسد مگر آن كه از طبقهء پايينتر گذشته باشد ، و كسى كه از پيراستن دل از صفات نكوهيده و آبادانى آن به خويهاى پسنديده فراغت نيافته نمىتواند به پاكيزه كردن باطن از اخلاق زشت و آراستن آن به خصلتهاى ستوده دست يابد همچنين كسى كه كار طهارت جوارح را از مناهى و آراستن آنها را به طاعات به پايان نرسانيده است نمىتواند آن مقام را به دست آورد . و هر اندازه مطلوب گرانقدرتر و شريفتر باشد رسيدن بدان سختتر و راه آن دشوارتر و ناهموارتر خواهد بود ، و هرگز گمان مكن كه با آرزو بتوان بدين امر دست يافت ، و با سستى و كاهلى بتوان بدان رسيد .
آرى كسى كه چشم بصيرتش كور است و تفاوت اين مراتب را درنيافته از درجات طهارت جز مرتبهء ابتدايى آن را كه در مقايسه با آنچه مطلوب است به منزلهء پوست نسبت به مغز مىباشد ، درك نكرده ، و پيوسته در آن دقّت و زياده روى مىكند ، و اوقات خود را در استنجا و شستن جامه و پاكيزه داشتن ظاهر ، و دست يافتن به آب زياد و جارى صرف مىكند . و چنين فردى به حكم وسوسه و نقصان عقل گمان مىكند كه طهارت مطلوب و شريف همين است و بس ، و نمىداند كه پيشينيان تمام همّت و انديشهء خود را در پاكيزه كردن دل مصروف مىداشتند ، و كار پاكيزگى ظاهر را آسان مىگرفتند ، تا آن جا كه دست را از چربيها و خوردنيها نمىشستند ، و آن را به كف پاهايشان مىماليدند ، و اشنان را
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 455
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٤٥٥