پيامبر خدا ( ص ) كه مرا واگذاريد . واگذاريد ، چه در حالى كه على در ميان شماست من خوبترين شما نيستم يا آن را از روى شوخى گفته ، يا در آن جدّى بوده و يا قصد آزمايش داشته است ، اگر شوخى كرده خليفهء پيامبر ( ص ) از شوخى منزّه است ، و اگر از روى جدّ گفته است اين امر خلافت او را نقض مىكند ، و اگر براى آزمايش بوده است سزاوار صحابه نيست كه آزمايش شوند .
پايان سخن غزالى .
مىگويم : يكى از اصحاب ما كتابى با ترتيبى زيبا و روشى شيوا در شرح رحلت پيامبر خدا ( ص ) تصنيف كرده ، و نصوص متواترى را كه آن حضرت در وصاياى خود دربارهء خاندانش بيان فرموده ، و مشاجره و اختلافى را كه پس از وفات آن بزرگوار در زمينهء خلافت ميان صحابه روى داده ذكر كرده ، و آن را التهاب نيران الاحزان ناميده است ، و ما بخش مناسبى از آن را در كتاب خود به نام علم اليقين « 23 » نقل كردهايم ، كه هر كس بخواهد به اين مطلب آگاهى يابد به آن مراجعه كند .
سپس مىگويم : مطاعن و انحرافات خلفاى سه گانه بيشتر از آن است كه شمرده شود ، و مشهورتر از آن است كه پوشيده گردد . همين بس است كه آنها از پيوستن به سپاه اسامه با اين كه مقصود از آن را مىدانستند ، و پيامبر ( ص ) در اين باره تاكيد و متخلفان را لعن فرموده بود « 24 » سرپيچى كردند ؛ ديگر اين كه ابو بكر فاطمه ( ع ) را با اين كه ادّعا داشت پيامبر ( ص ) فدك را به او بخشيده است و على ( ع ) و امّ ايمن بر آن گواهى دادند . « 25 » از تصرّف در آن ممنوع داشت و آنها را تصديق نكرد ، در حالى كه زنان پيامبر ( ص ) را در ادّعاى حجره بدون
هامش
( 23 ) علم اليقين ، ص 142 ، چاپ ملحق به عين اليقين .
( 24 ) طبقات ، ابن سعد ، چاپ ليدن ، ج 2 ، بخش دوّم ، ص 136 ، و ج 4 ، بخش اوّل ، ص 46 ؛ تهذيب ، ابن عساكر ، ج 2 ، ص 139 ؛ كنز العمّال ، ج 5 ، ص 312 .
( 25 ) شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 4 ، ص 78 - 106 ، به نقل از كتاب سقيفه ابى بكر احمد بن عبد العزيز جوهرى .