فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
« 49 » و نيز :
وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا
« 50 » ، اينها امورى است كه برخى از آنها با چشم سر و بعضى از آنها با چشم دل براى پيامبران مكشوف شده ، و همه آنها رؤيت ناميده شده است .
خلاصه هر كس چشم بصيرتش بينا نباشد از دين جز ظواهر و امثلهء آن بهرهاى نمىبرد ، و از مغز و حقايق آن نصيبى نمىيابد .
آنچه ذكر شد اقسام مواردى بود كه واژهء عقل بر آنها اطلاق مىشود .
بيان تفاوت مردم در عقل
( 1 ) در معناى تفاوت عقل ميان مردم اختلاف است ، و موردى ندارد كه ما به نقل سخنان كسى بپردازيم كه تحصيل و تحقيق او در اين باره اندك است ، بلكه سزاوارتر اين است كه حقّ را بيان كنيم ، و حقّ صريح اين است كه در اقسام چهار گانهء عقل به جز قسم دوّم تفاوتها و درجاتى است ، و قسم دوّم عبارت از علم ضرورى است به جايز بودن آنچه جايز است و محال بودن آنچه محال است ، زيرا هر كس بداند كه دو تا بيش از يكى است مىداند كه يك شخص نمىتواند در دو جا حضور داشته ، و يا يك چيز هم قديم باشد و هم حادث . و هر كس اينها و امثال اينها را بداند علم او به آنها قطعى و خالى از هر گونه شكّ است ، ليكن در اقسام سه گانه ديگر تفاوت حاصل مىشود .
امّا قسم چهارم از اقسام عقل كه عبارت از استيلاى قدرت بر سركوب شهوات مىباشد . تفاوت آن در مردم روشن است و حتى اين تفاوت در احوال مختلف يك شخص هم آشكار مىباشد ، زيرا گاهى اختلاف مذكور ناشى از
هامش
( 49 ) حج / 46 : . . . زيرا چشمهاى ظاهر نابينا نمىشود بلكه دلهايى كه در سينهها جاى دارد بينايى را از دست مىدهد .
( 50 ) اسراء / 72 : امّا آنها كه در اين جهان ( از ديدن چهره حقّ ) نابينا بودند در آن جا نيز نابينا هستند و گمراهتر .