تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
مىگويم : و از طريق خاصّه ، كافى « 38 » به سند خود از يكى از اصحاب ما مرفوعا از ابى عبد الله ( ع ) روايت كرده كه گفته است : به آن حضرت عرض كردم : عقل چيست ؟ فرمود : « آنچه بدان خداوند پرستش ، و به وسيلهء آن بهشت كسب مىشود . » گفتم : آنچه در معاويه بوده چيست ؟ فرمود : « آن نيرنگ و شيطنت بود ، و آن شبيه عقل است و عقل نيست . » و به سند صحيح « 39 » از عبد الله بن سنان نقل كرده كه گفته است : به ابى عبد الله ( ع ) عرض كردم مردى است كه نسبت به وضو و نماز خود دچار وسواس است ، و گفتم او مرد عاقلى است . ابو عبد الله ( ع ) فرمود : كدام عقل را دارد ، در حالى كه او فرمانبردار شيطان است ، عرض كردم : چطور فرمانبردار شيطان است ؟ فرمود : از او بپرس اين وسوسه‌اى كه به او دست مىدهد از چيست ؟ مسلما به تو مىگويد از كارهاى شيطان است . غزّالى مىگويد : نزديكتر به حقّ اين است كه عقل هم در اصل لغت و هم در عرف استعمال ، نام اين غريزه است ، و اين كه نام مذكور را بر علوم اطلاق مىكنند از اين جهت است كه علوم ثمره و نتيجهء عقل است ، چنان كه درخت را به نام ثمرهء آن معرّفى مىكنند . و نيز گفته مىشود : علم همان ترس از خداست ، و عالم كسى است كه از خدا بترسد ، زيرا ترس از خدا ثمرهء علم است . بنابراين اطلاق واژهء عقل بر غير اين غريزه بر سبيل مجاز مىباشد . و غرض ما در اين جا بحث و بررسى لغت نيست ، بلكه مقصود اين است كه اين چهار نوع عقل وجود دارد ، و اين نام بر همهء آنها اطلاق مىشود ، و در وجود آنها جز در قسم اوّل اختلافى نيست ، و درست اين است كه آن نيز وجود دارد ، بلكه اصل و ريشه است ، به نظر مىآيد كه اين علوم به طور فطرى در اين غريزه به وديعت نهاده شده است ، و زمانى وجود آنها ظاهر مىشود كه اسباب ظهور آنها در عرصه وجود به
هامش
( 38 ) كافى ، ج 1 ، ص 11 ، شمارهء 3 . ( 39 ) همان مأخذ ، ص 12 ، شمارهء 10 .