صورتى فراهم گردد . كه گويى اين علوم از خارج بر اين غريزه وارد نشدهاند ، بلكه در آن مستتر بوده و اكنون ظاهر شدهاند . مثل اين امر مثل آبى است كه در اندرون زمين است ، و با حفر كاريز ظاهر و جارى و جمع مىشود ، و حسّ آن را لمس مىكند ، بىآنكه چيز تازهاى به آن اضافه كنند ، به همين گونه است روغنى كه از مغز بادام ، و گلابى كه از گل گرفته مىشود . از اين رو حق تعالى فرموده است :
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى
« 40 » و مراد اقرار نفوس بنى آدم است نه اقرار زبانى آنها ، چه به هنگامى كه زبانها و اشخاص وجود يافتند در اقرار زبانى به دستههاى مختلف منقسم شدند . بدين جهت خداوند فرموده است :
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ
« 41 » و معناى آن اين است كه اگر احوال آنان را بررسى كنى دل و درون آنها بر اين حقيقت گواهى مىدهد ، همچنين آيهء شريفه مىگويد :
فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
« 42 » يعنى هر انسانى بر فطرت خداپرستى آفريده شده ، و به سرشت او قابليّت شناخت اشيا چنان كه هستند داده شده است .
سپس چون ايمان به خدا بر حسب فطرت در نهاد آدمى مركوز و سرشته شده است ، مردم از نظر ظهور ايمان در آنها به دو دسته منقسم شدهاند دستهاى كه رو گردانيده ، و اين ميثاق فطرى را بكلّى فراموش كردهاند ، و اينها همان كافرانند ، دستهء دوّم كسانى هستند كه ذهن خود را به تفكّر واداشتند ، و آنچه در درون آنها نهفته بود به ياد آوردند ، و مثل اينان داستان كسى است كه چيزى را گواهى داده ، پس از آن بر اثر غفلت آن را فراموش كرده سپس آن را به ياد آورده است . به همين سبب خداوند فرموده است :
لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ *
« 43 » ،
هامش
( 40 ) اعراف / 172 : ( به خاطر بياور ) زمانى را كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم ذريّهء آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خويشتن ساخت ( و فرمود : ) آيا من پروردگار شما نيستم ؟
گفتند : آرى .
( 41 ) زخرف / 87 : و اگر از آنها بپرسى چه كسى آنان را آفريده است ؟ قطعا مىگويند خدا .
( 42 ) دوم / 30 : . . . اين فطرتى است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده است .
( 43 ) بقره / 221 : . . . شايد متذكّر شوند .