و اين نوع گفتگوى فرشتگان با پيامبران خلاف وحى صريح است كه مبتنى بر شنيدن آواز فرشته به وسيلهء گوش و مشاهدهء آن توسّط چشم مىباشد ، از اين رو با جملهء : نفث في روعي « 53 » از اين خبر داد . و بايد دانست كه درجات وحى بسيار است ، و در علم معامله بحث از آنها مناسب نيست بلكه بحث آن مربوط به علم مكاشفه است . و نبايد گمان برد كه شناخت مراتب وحى مستلزم داشتن منصب وحى است ، زيرا چه بسا كه پزشك بيمار درجات صحّت را بشناسد ، و شخص فاسق مراتب عدالت را هر چند از آن تهى باشد بداند ، چرا كه علم چيزى است و وجود معلوم چيز ديگر ، بنابراين نه هر كس نبوّت و ولايت را شناخت نبىّ يا ولىّ است ، و نه هر كس ورع و تقوا و دقايق آن را دانست متّقى و پرهيزگار است .
انقسام مردم به دستهاى كه خود جوشند و نيازى به تعليم ندارند ، و دستهاى كه جز از طريق تعليم و تفهيم قادر بر فهم مطالب نمىشوند ، و دستهاى كه تعليم و تفهيم در آنها سودى ندارد مانند تقسيم زمين است به زمينى كه در آن آب جمع مىشود و قوّت مىگيرد ، به طور خود جوش و از آن چشمهها روان مىگردد ، و زمينى كه محتاج به حفر چاه است تا آب به كاريزها سرازير شود ، و زمين ديگرى كه حفر چاه در آن سودى ندارد ، و خشك و بىآب است ، و اين به سبب اختلاف نوع زمين و ويژگيهاى آن است ، به همين گونه نفوس بشرى در داشتن غريزهء عقل با همديگر اختلاف دارند . امّا آنچه از طريق نقل بر تفاوت عقول دلالت دارد روايتى است به شرح زير :
« ابن سلام ضمن گفتارى طولانى از پيامبر ( ص ) پرسشهايى كرده ، در پايان اين گفتار عظمت عرش حق تعالى توصيف شده و آمده است كه فرشتگان گفتند :
پروردگارا آيا مخلوقى بزرگتر از عرش آفريدهاى ؟ فرمود : آرى ، عقل ؛ عرض كردند : اندازهء آن چقدر است ؟ فرمود : هيهات كه علم نمىتواند اين را
هامش
( 53 ) در دل من دميد .