و خطورات قلبى ، و مبالغه در تقوا و دورى جستن از گناهان است ، و هر چه غلبه يقين بيشتر باشد ، احتراز از گناهان شديدتر و دامن برچيدن از آنها كاملتر است .
4 - يقين داشتن به اين كه خداوند در همهء احوال بر او آگاه است .
( 1 ) و بر وسوسههاى ضمير و خفاياى ذهن و انديشههاى او ناظر است . اين يقين به معناى اوّل كه عدم شكّ است در هر مؤمنى وجود دارد ، امّا به معناى دوّم كه مراد و مقصود ما مىباشد بسيار كمياب ، و به صدّيقان اختصاص دارد . نتيجه و ثمره يقين مذكور اين است كه انسان در خلوت هم در جميع حالات و اعمال خود شرايط ادب را نگه مىدارد ، و مانند كسى است كه در حضور پادشاهى كه به او مىنگرد نشسته باشد ، كه پيوسته بايد سر به زير اندازد و مؤدّب و خاموش باشد .
و از هر حركتى كه خلاف ادب به شمار آيد دورى گزيند ، و انديشههايش در باطن مانند اعمالش در ظاهر باشد . چه ترديدى نيست همان گونه كه مردم از ظاهر او آگاهند ، خداوند از باطن او آگاهى دارد . بنابراين كوشش او در آبادانى باطن و پيراستن و آراستن آن به خاطر اين كه خداوند به دقّت بر او نظر دارد بيش از سعى او در آراستن ظاهر خود خواهد بود . اين درجه از يقين شرم ، ترس ، شكستگى ، نرمش ، خضوع و فروتنى و همهء خصائل پسنديده را در انسان پديد مىآورد ، و اين صفات نيز انواع طاعات برجسته را نصيب انسان مىگرداند .
بنابراين يقين در هر يك از اين اقسام مانند درخت است ، و صفات مذكور كه ريشهء آنها در دل است به منزلهء شاخهها و اعمال و طاعات صادر از اين صفات مانند ميوهها و شكوفههاى اين شاخههاست ، لذا يقين اصل و اساس است و فروع آن بيش از آنهايى است كه ذكر كرديم ، و در بخش منجيات نيز در اين باره سخن خواهيم گفت ، و آنچه اكنون بيان شد براى تفهيم معناى واژه مذكور كافى است .
9 - صاحب يقين بايد اندوهگين ، شكسته حال ، سربزير و خاموش باشد
( 2 ) و آثار ترس از خدا در هيأت ، لباس ، رفتار ، حركت و سكون ، خاموشى و بيان او ديده شود ، هيچ بينندهاى به او نمىنگرد جز اين كه با نگاه به او خداوند را به ياد