نسبت به وسايط و اسباب از وى زايل كند ، و در دلش وسايط به منزلهء قلم و دست امضا كنندهء فرمان بخشش باشد ، در اين صورت داراى يقين به معناى دوّم نيز هست ، چون انسان هرگز شكر قلم و دست را به جا نمىآورد ، و بر آنها خشمگين نمىشود ، بلكه آنها را آلت و وسيله مىداند ، و اين ايمان شريفتر و مرتبهاش برتر است ، چه اين ثمرهء يقين اوّل و روح و فايدهء آن است . و هر گاه بداند ، آفتاب ، ماه ، ستارگان ، جمادات ، نباتات و هر مخلوق ديگر همگى مانند قلم در دست نويسنده ، فرمانبردار اويند ، و قدرت ازلى مصدر و منشاء همهء آنهاست ، توكّل و رضا و تسليم بر او غالب مىشود ، و از خشم ، كينه ، بدخواهى و بدخويى بيزار مىگردد ، و اين يكى از راههاى يقين است .
2 - اعتماد به اين كه خداوند روزى را ضمانت كرده ،
( 1 ) چنان كه فرموده است :
وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها
، و يقين داشته باشد كه روزىاش خواهد آمد ، و آنچه برايش مقدّر شده به او خواهد رسيد ، و هر گاه اين اعتقاد بر دلش چيره شود ، در طلب روزى طريق اجمال را اختيار مىكند ، و حرص و ولع او شدّت نخواهد گرفت ، و بر آنچه از دست مىدهد اندوه نخواهد خورد ؛ شمارى از طاعات و اخلاق پسنديده ثمره همين يقين است .
3 - اين عقيده در او راسخ و بر دل وى غالب باشد كه هر كس ذرّهاى نيكى كند پاداش آن را خواهد ديد
( 2 ) و هر كس ذرّهاى بدى كند كيفر آن را خواهد چشيد . و اين همان يقين داشتن به ثواب و عقاب است تا آن جا كه دارندهء اين يقين نسبت طاعت را به ثواب مانند رابطهء نان با گرسنگى ، و نسبت گناهان را به عقاب مانند رابطهء سموم و افعيها با هلاكت بداند ، و همان گونه كه گرسنه در به دست آوردن نان حريص است و اندك و بسيار آن را نگه مىدارد بر طاعت چه كم و چه بسيار آن حريص باشد ، و همانطور كه از كم و يا زياد سمّها پرهيز مىكند ، از گناهان نيز خواه اندك و يا بسيار صغير و يا كبير بپرهيزد .
يقين به معناى نخست در همهء مؤمنان موجود مىباشد ، ليكن يقين به معناى دوّم اختصاص به مقرّبان دارد . ثمرهء اين يقين صدق مراقبت در حركات و سكنات