داشتهاند ؛ حاتم گفت : اى مردم ! پس اين جا مدينهء فرعون است ، مردم او را گرفته نزد حاكم بردند و گفتند : اين عجمى مىگويد : اين جا مدينهء فرعون است . حاكم پرسيد چرا اين سخن را مىگويى ؟ حاتم گفت : در قضاوت دربارهء من شتاب مكن . من مردى عجمى هستم ؛ وارد اين شهر شدم و پرسيدم : اين مدينهء كيست ؟
گفتند : اين مدينهء پيامبر خدا ( ص ) است ، گفتم : كاخ او كجاست ؟ . . . و بقيّهء داستان را براى حاكم نقل كرد ، و پس از آن گفت : خداوند متعال فرموده است :
لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ
« 60 » ، اينك شما به كى تأسّى جستهايد ؟ آيا به پيامبر خدا يا به فرعون كه نخستين كسى است كه با گچ و آجر خانه ساخت . پس از شنيدن اين سخنان دست از او بازداشته و وى را رها كردند .
اين داستان حاتم بود ، و از روش پيشينيان صالح در زمينهء بدحالى و سختگذرانى و ترك تجمّل شواهدى در محلّ خود ذكر خواهد شد ، امّا تحقيق امر اين است كه آرايش به مباح حرام نيست ، ليكن زيادهروى و دلبستگى به آن موجب انس و عادت مىشود تا آن جا كه ترك آن دشوار مىگردد . علاوه بر اين مداومت در آرايش جز از طريق به كار گرفتن اسبابى كه استفاده از آنها غالبا موجب ارتكاب گناه است ميسّر نيست ، از قبيل نفاق و چربزبانى و رعايت مردمان و ريا و ديگر كارهايى كه شرع آنها را منع كرده است . بنابراين هوشمندى و دورانديشى ايجاب مىكند كه از آنها اجتناب شود ، زيرا هر كس خود را غرق در كارهاى دنيا كند بىترديد از خطرهاى آن سالم نمىماند ، و اگر فرو رفتن در اين غرقابه با سلامت همراه مىبود ، پيامبر خدا ( ص ) در ترك دنيا مبالغه نمىفرمود ، تا آن حدّ كه در اثناى خطبه پيراهن نقشدار و انگشتر طلا را از خود دور كرد ، و همچنين موارد ديگرى است كه در آينده ذكر خواهد شد . از اين رو گرايش به تنعّم مباح داراى خطرات بزرگى است ، و دور از مقام خوف و خشيت مىباشد ، و ويژگى عالمان ربّانى بيم و خشيت از خداست ، و
هامش
( 60 ) احزاب / 21 : براى شما در زندگى پيامبر خدا ( ص ) سرمشق نيكويى بود .