تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
به همين گونه بايد وضو گرفت . حاتم به او گفت : تو بر جايت بنشين تا من در حضور تو وضو بگيرم كه اين برايم مطمئن‌تر خواهد بود ؛ طنافسى برخاست ، و حاتم نشست و وضو گرفت ، و دستها را چهار بار شست . طنافسى به او گفت : اى فلانى اسراف كردى ؛ حاتم گفت : در چه چيز ؟ پاسخ داد : چهار بار دستها را شستى . حاتم گفت : سبحان الله من در ريختن يك مشت آب اسراف كرده‌ام ، و تو در گردآورى اين همه اسباب اسراف نكرده‌اى ؛ طنافسى دريافت كه مقصودش همين بوده است نه آموختن . از اين رو به درون خانه رفت ، و تا چهل روز از آن بيرون نيامد . چون حاتم وارد بغداد شد ، مردم به گرد او جمع شدند و گفتند اى ابا عبد الرّحمان تو مردى عجمى هستى و دچار لكنت زبانى ، و هيچ كس با تو سخن نمىگويد جز اين كه گفتارش را قطع مىكنى ؛ پاسخ داد : من سه صفت دارم كه با آنها بر دشمنم پيروز مىشوم ، يكى آن كه اگر دشمنم سخن بر صواب گويد شاد مىشوم ؛ ديگر آن كه اگر خطا گويد غمگين مىشوم ، و سوّم آن كه زمام نفس را نگه مىدارم كه در حقّ او ستم نكنم . چون اين سخن به گوش احمد بن حنبل رسيد گفت : سبحان الله او چقدر عاقل است ، ما را نزد او ببريد . هنگامى كه او را بر وى وارد كردند گفت : اى ابو عبد الرحمان سلامت دنيا در چيست ؟ پاسخ داد : اى ابو عبد الله از دنيا به سلامت نمىتوانى رست جز اين كه چهار صفت در تو باشد : از نادانيهاى مردم درگذرى ، مانع اعمال جاهلانهء خود شوى ، آنچه دارى به ايشان بخشى ، از آنچه آنها دارند نوميد باشى ، اگر بر اين طريقه رفتار كنى ، به سلامت مىمانى . سپس حاتم به سوى مدينه رفت . مردم مدينه از او استقبال كردند . وى گفت : اى مردم اين كدام مدينه است ؟ گفتند : مدينهء پيامبر خدا ( ص ) است ؛ گفت : كاخ پيامبر ( ص ) كجاست تا در آن نماز بگزارم ؟ پاسخ دادند : او را كاخى نبوده است و تنها خانه‌اى پست و محقّر داشته است ؛ پرسيد كاخهاى اصحاب او كجايند ؟ پاسخ دادند : آنها كاخ نداشته و تنها خانه‌هايى كوچك و ساده