به دانشهايى مىپردازند كه دست يافتن به مال و مقام را براى آنها ميسّر سازد ، و امثال اين علوم را كه همهء پيامبران بر اساس آنها برانگيخته شدهاند وامىگذارند .
ضحّاك بن مزاحم گفته است : پيشينيان را ديدم و دريافتم كه جز ورع و پرهيزگارى از يكديگر نمىآموختند ، و مسلمانان امروز را مىبينم كه تنها حرف و سخن از يكديگر فرا مىگيرند .
4 - عالم بايد به رفاه و تنعّم در خوراك و پوشاك و تجمّل در اثاث و مسكن گرايش نداشته باشد ،
( 1 ) بلكه در همهء اينها ميانهروى را اختيار ، و به پيشينيان صالح اقتدا ، و به حدّاقل اينها بسنده كند ، و هر قدر تمايلش به اينها كم شود تقرّبش در پيشگاه حقّ تعالى افزون ، و درجهاش نزد علماى آخرت برتر مىشود .
گواه اين گفتار حكايتى است كه از ابو عبد الله خواصّ كه از ياران حاتم اصّم بوده است نقل شده ، كه گفته است : با حاتم وارد شهر رى شدم و سيصد و بيست مرد به همراه ما بود كه قصد زيارت خانهء خدا را داشتيم ، و اينان همگى جبّهء پشمين بر تن داشتند ، و با آنان نه طعامى بود و نه انبانى ، بر يكى از بازرگانان كه زاهد پيشه و دوستدار درويشان بود وارد شديم ، وى در آن شب از ما پذيرايى كرد ، و چون بامداد شد به حاتم گفت : آيا با من كارى هست ؟ زيرا مىخواهم به عيادت فقيهى از خودمان كه بيمار است بروم ، حاتم گفت : عيادت بيمار فضيلت بسيار دارد ، و نگاه كردن به فقيه عبادت است ، از اين رو من هم با تو مىآيم ، بيمار محمّد بن مقاتل قاضى شهر رى بود ، چون به در خانه رسيديم كاخى بلند و زيبا يافتيم ، در اين هنگام حاتم در فكر فرو رفت ، و گفت : خانهء عالم به اين صورت ؟ ! سپس اجازهء ورود داده شد ، چون وارد خانه شديم سرايى يافتيم فراخ كه به سلاح و پردهها آراسته بود ؛ حاتم بيشتر به فكر فرو رفت ، پس از آن به مجلس در آمديم كه فرش لطيف و نرمى در آن گسترده شده و قاضى بر روى آن خفته ، و بر بالاى سرش غلامى ايستاده بود كه بادزنى در دست داشت . در اين موقع قاضى نشست و رسم پرسش به جاى آورد . ولى حاتم ايستاده بود . ابن مقاتل به او اشاره كرد كه بنشيند . حاتم گفت : نمىنشينم ؛ قاضى گفت : شايد حاجتى دارى ؛