جدال و قيل و قال در آنها بسيار است پرهيز كند . چه كسى كه از علم توأم با عمل روى مىگرداند مانند بيمارى است كه به امراض بسيارى دچار باشد ، و در وقتى تنگ كه بيم از دست رفتن آن را دارد ، با پزشكى حاذق روبرو شود ، و وى به جاى اين كه از آنچه به آن گرفتار است با او سخن گويد از خواصّ گياهان و داروها و شگفتيهاى طبّ از وى پرسش كند ، و اين خود منتهاى بيخردى است .
روايت شده است كه مردى نزد پيامبر خدا ( ص ) آمد ، و عرض كرد : از غرايب علم به من بياموز . پيامبر ( ص ) فرمود : « دربارهء اصل علم چه كردهاى ؟ گفت :
اصل علم چيست ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : آيا پروردگارت را شناختهاى ؟ گفت :
آرى ، فرمود ، در اداى حقّ او چه كردهاى ؟ عرض كرد : آنچه خدا خواسته است ؛ فرمود : آيا مرگ را شناختهاى ؟ عرض كرد : آرى ؛ فرمود : براى آن چه آماده كردهاى ؛ گفت : آنچه خدا خواسته است ؛ پيامبر ( ص ) فرمود : برو آنچه را در آن جا به كار مىآيد محكم كن سپس بيا تا تو را غرايب علم بياموزم . » « 52 » سزاوار است كسب علم به گونهاى باشد كه از يكى از پيشينيان نقل شده است كه استادش به وى گفت : چه مدّت است كه با من مصاحبت دارى ؟ پاسخ داد : سى و سه سال ؛ استاد گفت : در اين مدّت از من چه آموختهاى ؟ گفت : هشت مسأله ؛ استاد گفت :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
، عمر من با تو سپرى شد ، و تو تنها ، هشت مسأله از من آموختهاى ؟ پاسخ داد : اى استاد ! جز اينها نياموختهام و دوست ندارم دروغ بگويم ؛ استاد به او گفت : هشت مسأله را بيان كن تا آنها را بشنوم .
گفت :
مسألهء اوّل - به اين مردم نگريستم ديدم هر كسى را محبوبى است كه تا لب گور با وى همراه است ، و چون به گور رسد از وى جدا مىشود ، من اعمال نيك را محبوب خود ساختم ، تا چون به گور وارد شوم به همراه من باشد . استاد گفت : آفرين .
هامش
( 52 ) العلم ، ابن عبد البرّ ، المختصر ، ص 97 .